فرهنگی ماندگارتر و پویاتر است که مردم آن با کتاب همنشین و مأنوس باشند و بتوانند میراث فرهنگی، دستاوردها و گنجینههای فرهیختگان خود را در طول تاریخ به نسلهای آینده منتقل کند. آنچه مسلم است ترویج کتابخوانی موضوعی است که اگر از سطح خرد به کلان نگاه کنیم بنیادهای عادت به آن در درون خانواده و از خردسالی شکل میگیرد و اگر از سطح کلان نگاه کنیم به راهبردهای ملی و برنامهریزی برای حلقههای گوناگون کتاب و کتابخوانی نیاز دارد.
شما میخواهید همهچیز آنطور روایت شود که میخواهید! مثلا بگویم دلیل اینکه من به آن خانه برنگشته بودم، بهخاطر اتفاقی بود که سه سال پیش توی آن خانه رخ داده بود! آدمی است دیگر؛ دوست دارد زمین و زمان را بههم بدوزد. شما از اینکه اینطوری مسائل را بههم گره بزنید، نان میخورید! بله… بله… متوجهم! من باید بروم سر اصل مطلب! اینها همه حاشیهاند. برای شما هرچیزی که خارج از آن خانه گفته شود، حاشیه است. شما چه میدانید، تمامی آن خانه حاشیه بود! منظورم این است که اصل مطلب جای دیگری بود. جای دیگر منظورم از نظر مکانی نیست.
بوی ریحان، بوی زعفران، بوی هل و جوز، و صدای دهل، صدای تمبیره، که یک ساز زهی ابتدایی است، کپر را پر میکند. اینجا مجلس زار است. یک محفل اسطورهای-درمانگرانه که بر اساس سنتی دیرین در فرهنگ عامه مردم ساحلنشین جنوب ایران، برای راندن باد و مسببان آن از تن و جان بیمار برپا میشدهاست. مردم این خطه از گذشتههای دور بر این باور بودند که برخی امراض اگر به شیوههای معمول درمان نشوند، حتما زارند و برای درمانشان باید متوسل به كسانی شد كه زار و اجنه را میشناسند و راه غلبه بر آنها را.
نسترن مکارمی نویسندهای اصالتا جنوبی (خوزستانی) است ومثل بسیاری نویسندگان جنوب چنتهاش پر از قصههای شگفت است. به نظر میرسد نفت، جنگ، دریا و شرجی سرزمینهای جنوب را به بستری قصهخیز تبدیل کرده و راویان آنجا را به قصهگویانی بی نظیر و اینگونه است که نویسنده بزرگی مثل ساعدی ماهها خودش را در آبادیهای جنوب آواره میکند و با مردمان آن دیار میزید تا قصههای غریب ترسولرز را بیافریند. قصههایی که اولین نمونههای رئالیسم جادویی در ایران و شاید جهان هستند! نسترن مکارمی فرزند جنوب است. جنگ را به چشم خویش دیده و نفرین نفت را بیواسطه لمس کرده ست.
گزاره اصلی که در خورشید به عنوان هسته مرکزی فیلم قلمداد میشود، به نوعی بازنمایی موضوع فقر در کالبد «کودکان کار» است. تفکری که در نگاه پارامتریک مجیدی در گونههای مختلف تکرار و در «بچههای آسمان» شکل سراپا و ماندگاری به خود میگیرد. فیلمی که همچنان بعد از گذشت سالها در ذهن مجیدی تازه مینماید، خیلی از المانها و عناصر صحنه که در بچههای آسمان کار شده بود در فیلم سینمایی خورشید تکرار میشود، به طور مثال: نام بازیگر اصلی فیلم «علی» است و با نام علی ماندگاری بازیگر کودک آن فیلم (بچههای آسمان) مشابه است. یا زهرا نام دختربچهای که کفش خود را به دلیل سهلانگاری برادر گمکرده است و با کودک خردسال افغان خورشید که بار دراماتیک فیلم را همچون زهرای بچههای آسمان دوچندان میکند.
قبلا هم تجربه انجام کار فرهنگی به شکل گسترده را داشته، ولی میگوید تجربه کار در کمیسیون فرهنگی برایش بیپایان بوده. یک کار بیوقت و ساعت که البته با لذت و کیف مدام در آن حضور یافته است. فریده روشن یکی از دو زنی بود که در پنجمین دوره شورای اسلامی اصفهان حضور یافت و بر مسند کمیسیون فرهنگی ورزشی تکیه زد. ایجاد گذرهای فرهنگی و عدالت فضایی در حوزه فرهنگ، حمایت از سازمانهای مردمنهاد، واگذاری فرهنگسراها به بخش خصوصی، حمایت از افراد آسیبدیده اجتماعی و توجه ویژه به زنان خصوصا زنان کارآفرین ازجمله مواردی است که او بهعنوان اولویتهای شورای پنجم در زمینه فرهنگ از آن یاد میکند.
«من میتوانم مدعی شوم که تا کنون در شهر اصفهان آکتوری بدین زبردستی قدم نگذارده و دیده نشده. حرکات، ژستها، آهنگ صدا، طرز حرکت و رفتار این آکتور ماهر همگی در موقع خود، به جا و متناسب بوده و مخصوصا تغییراتی که در قیافه و از همه مهمتر در آهنگ صدای خود میداد به قدری حیرتآمیز بود که بلاشک اکثر تماشاچیان تا وقتی که پرده از روی کار او برگرفته نمیشد، نمیدانستند این همان “ماروتیان” یا به عبارت دیگر “شرلوک” است که بدین لباس درآمده.»(اخگر 955، 14 تیر 1313)
نوشین نفیسی در نمایشگاه نقاشیای که سال هزار و سیصد و هشتاد، در گالری کلاسیک با عنوان «نقاشیها- ادويهها دانهها- استخوانها و تنظيفها» برگزار میکند، کنار نقاشیهایی که از چوبهای آبآورده میکشد، چوبها را هم نشان می دهد. تکه چوبهایی که در ساحل رودخانه یا دریایی، پیدا کرده و انتخاب کرده و برداشته و پرتره شان را کشیده.
یکم: نمایش مرور آثار نوشین نفیسی است. آمدم موزه هنرهای معاصر تا یک بار دیگر کارهای نوشین نفیسی را ببینم. چقدر هم خوب شد. رنگ کرونایی اصفهان قرمز شده. موزه از فردا تعطیل است. در بازدید قبلی فکر کرده بودم تنها راهی که برای نوشتن درباره آثار نفیسی هست این است که بنشینی وسط هر مجموعه و خودت را بچلانی تا عصاره تأثراتت بچکد روی صفحهکلید. کارها آنقدر زیاد و نشانهها و معانی آنقدر متکثرند که از این سالن به سالن بعدی هر چه نقش است در ذهن تاب میخورد و در هم میپیچد و محو میشود. چنین صورتی از سرگردانی مخاطب در مواجهه با نمایش مرور آثار تا حد زیادی طبیعی است؛ در یک آن با یک عمر مواجه میشوی. در اینطور نمایشها گرفتاری مخاطب با سندرم استاندال1 حتمی است.
تنوع و تعدد کارها و آثارش بیشتر بازدیدکنندگان را شگفتزده میکند؛ آثاری که همه گالریهای موزه هنرهای معاصر اصفهان را درگیر کرده و برای درست دیدنشان باید یک گالریگردی نیمروزه ترتیب داد.1قابهای نقاشی تنها بخشی از آثار هستند. سازههای مختلف و ویدئوها هم هستند و با مرور تاریخی کارها متوجه میشویم هنرمند کمکم و از دورهای خاص از آنها استفاده کرده تا آنچه را که میخواهد کاملتر بیان کند.نمایشگاه از عکسهای کودکی و نقاشیهای آن روزها آغاز میشود و ما را به سفر در دنیای هنرمندی میبرد که تلاش کرده تجربه زیسته خود را با ما به اشتراک بگذارد شاید در نقطهای با او همزبان باشیم.
همانگونه که میدانیم، فیلمنامه از آثار مورد تصریح در قانون حمایت از حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان مصوب 1348 در مجلس سنای ایران است. فیلمنامهها علاوه بر اینکه آثار ادبی مستقلی هستند، چنانچه به شکل اقتباسی از داستان یا رمان دیگری الهام گرفته باشند، باید ملزم به رعایت حقوق معنوی در ذکر عنوان مرجع اصلی اقتباس، بهعلاوه رعایت حقوق مادی مربوط به اثر اصلی باشند.