در سالهای اول دانشگاه در جایگاه یک دانشجوی رشته نقاشی به دنبال مکانهایی میگشتم که جهانم را بهعنوان یک نقاش توسعه دهد. در آن فضا و در آن سالها گالری کلاسیک یکی از محلهای مهمی بود که در آن حضور پیدا میکردم و با آثار مختلف هنری آشنا میشدم، البته نه فقط برای من که برای بسیاری از کسانی که چنین خواستی داشتند حضور در گالری کلاسیک جنبه آموزشی داشت. اگر به سالهای فعالیت این گالری در اصفهان یعنی از سال 1368 تا 1392 نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که حضور گالری کلاسیک هم امتداد یک سنت در چهارباغ اصفهان است و هم یک نوع نوآوری و بدعت هنری محسوب میشود. نوآوری به این جهت که با وجود سابقه خرید و فروش آثار هنری در اصفهان حضور مکانی به عنوان گالری امری تازه به حساب میآمد.
سال 1368 سال مهمی برای چهارباغ بود. جنگ تحمیلی تمام شده بود و خیابان چهارباغ پوست میانداخت. کمکم به این خیابان قدیمی توجه میشد و اتفاقهایی که باید در سالهای بعد از انقلاب میافتاد، آرام آرام به چهارباغ اصفهان میرسید، آدمهای تازه، رخت و لباسهای تازه، مــاشینهــا، روزنامهها و مطبوعات جدیدهنر هم در چهارباغ باید رونق میگرفت در سینماها، کتابفروشیها، تئاترها! این قصه چهارباغ در سال 68 بود.
«فلانی اپیکوری زندگی میکند»؛ «فلانی اخلاق اپیکوری دارد». در روزگار ما اولین معنایی که پس از شنیدن چنین جملاتی به ذهن متبادر میشود این است که او، یعنی فلانی، زندگی بیبندوباری دارد و بجز لذایذ شخصی و امیال غریزی به هیچ چیز دیگری اهمیت و بها نمیدهد. اما چنین برداشتی از اپیکوریسم و فلسفهی اپیکور دقیقاَ در تضاد با آن چیزی است که این فیلسوف بزرگ یونان باستان درباب معنای زندگی بیان کرده است. برای اپیکور مسلماً کسب لذت مهمترین هدف زندگی است اما این هرگز به معنای تن دادن به بیبندوباری و لذتجویی افسارگسیخته است. برای او رسیدن به بالاترین درجهی لذت اهمیت فراوانی دارد اما برای نائل شدن به این درجه از قضا باید به بسیاری از لذتها نه بگوییم. سوال و پارادوکس اصلی اینجاست: چرا یکی بزرگترین فیلسوفان لذتگرا ما را از رسیدن و جستجوی بسیاری از لذتها منع میکند؟
آنچه در این مرز اشتباه گرفته میشود، حدود این دو تعریف است. مالکیت فکری و مالکیت هنری. چراکه قوانین با فرضهایی تنظیم و تدوین و وضع میشوند که پیش از هر نگارشی تثبیت و به تصویب رسیده باشند. به عنوان مثال اگر قرار باشد برای مقررات مربوط به نشر در فضای مجازی تصمیمگیری شود ابتدا باید از نشر و از فضای مجازی تعاریف روشنی به دست آمده باشد. و اگر نیامده است باید تصویب شود و به دست بیاید. در حالت رایج تری نیز بسیاری از این تعاریف در ابتدا یا انتهای متن قوانین توسط همان قانون تعریف میشوند. مالکیت فکری از آن جمله عباراتی است که برای دستیابی به مفهوم آن ، کافی است از برگردان تحتاللفظیاش شروع کنیم.
حسن کریمیهسنیجه، هنرمند تئاتر و عضو شورای نظارت بر نمایش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامیاستان اصفهان، 26 دی ماه بر اثر سکته قلبی درگذشت. کریمیدر خانوادهای هنرمند بزرگ شده بود و برادر ایشان ابراهیم کریمیهسنیجه از نامدارترین چهره هنرهای نمایشی اصفهان بود.
جشنواره فیلم فجر امسال، در تمام اشکال خود با شاخصههای 38 دوره قبلی خود تفاوتهایی دارد. دورهای که حالا قرار است در انبوه بیم و امیدهایی که نسبت به موج جدید کرونا وجود دارد، کار اجرایی را در همان زمان همیشگی 12 تا 22 بهمن برگزار کند. امروز که کمتر از دو هفته تا برگزاری این رویداد فاصله داریم، هنوز ابعاد بسیاری از موارد اجرایی برای مخاطبان و حتی برگزارکنندگان آن مشخص نیست.
تاریخ، یک شاهد همیشگی است. در تاریکترین لحظات یا روشنترین روزها، جایی ساکت نشسته است و فقط نظارهگر است. انگار تنها اوست که میداند: این نیز بگذرد! چرا که تاریخ، خود همان است که گذشته است و بیشتر از همه، عبور بی وقفه زمان را میشناسد. او بی آنکه اسیر تلاطم بُرهههایش شود، آرام و صبور، ناملایمات را تاب میآورد و به گشایشها، لبخند میزند اما دل نمیبندد.
«به بیوگرافی و شرح کودکی و زندگانی آدمها اعتقادی ندارم. ماجرا آنجا برایم جدی میشود که به کارنامه و کار حرفهایشان پرداخته شود. به خاطر همین است که هر سوالی از من بپرسند از تئاتر میگویم و هر مصاحبهای با هر محوری که داشته باشم به تئاتر ختم میشود.» «تئاتر» عشق و زندگی ناصر کوشان است. این پژوهشگر و به قول خودش «تئاترنویس» حالا در آستانه 74سالگی همچنان با فکر تئاتر از خواب بیدار میشود و با خیالِ آن چشم بر هم میگذارد.
ساز خوشطنین سنتور که عدهای آن را مادر ساز پیانو لقب دادهاند، یکی از ابداعات بسیار مهمی است که توسط موسیقیدانان و ریاضی دانان مشهور در سرزمین پهناور ایران ساخته شده و در زمره آثار ملی نیز به ثبت رسیده است. لذا به منظور حفظ و حراست از این محصول فرهنگی هنری بسیار ارزشمند و حمایت از تولیدکنندگان محترم و نیز قدردانی از زحمات گذشتگان، امید است بتوانیم در زمینه رشد صادرات این ساز به جهانیان نیز موفق باشیم.
واژه دستبرد در اصطلاح عمومی و اگر مترادف با سرقت باشد، دلالت بر ورود پنهانی به محدوده مادی تحت اختیار دیگران و ربایش اموال آنان دارد. اگر به شکل نمادین در این تعریف بخواهیم اموال را با افکار یا آثار فکری جایگزین کنیم، باز هم میتوانیم از واژههای سرقت و دستبرد برای آن استفاده کنیم. البته در سرقتهای آثار هنری، علاوه بر نقض مالکیت فکری در برخی موارد با سرقتهای مادی نیز طرف هستیم. یعنی در این حوزه میتوانیم با سرقت از نوع مشروح در قانون مجازات و سرقت از نوع مورد اشاره در قانون مطبوعات و همچنین سوء استفادههای هنری و فکری مورد نظر قوانین حقوق هنرمندان و حمایت از مالکیت فکری مواجه باشیم.
جلالالدین همایی علاوه بر اینکه بر جامعه ادبی و ادبیات ایران منتی عظیم دارد، اصفهانشناسی را نیز مرهون کوششها و زحمات خود کرده است. در این مقاله ما به آخرین اثر چاپشده او در حوزه اصفهانشناسی یعنی کتاب «جغرافیای اصفهان» او میپردازیم و از دریچه آن کتاب، نگاهی ژرفتر به مؤلف ارجمندش میافکنیم. جلالالدین همایی از عاشقان اصفهان بود. از سال فوت او (1359) تا به امروز هر ساله شخصیت وجودی او گستردهتر شده و ارزش علمی و وسعت دانش او بر همگان آشکارتر میشود. یک دلیل آنکه وقتی فوت کرد، نتوانست گنجینه دستنوشتهها و تحقیقات خود راجع به اصفهان را به چاپ برساند و بدین خاطر دختر او، ماهدخت بانو همایی در طی این چهل سال، با کوشش قابلتقدیر دستنوشتههای پدر را تنظیم کرد و به چاپخانه سپرد و حدود ده جلد کتاب ایشان تحت نام کلی «تاریخ اصفهان» را انتشار داد.