از سخنان صاحبنظران علوم انسانی دلواپسی از شرایط موجود جامعه ایرانی را میتوان بهراحتی فهمید؛ نوعی دلواپسی که در کلام عموم مردم نیز موج میزند. تلاش صاحبنظران برای تحلیل یا حداقل توصیف جامعه امروز ایران به امید یافتن راهکار برونرفت از گرههای این اجتماع دیگر در تاریخ معاصر ایران تبدیل به یک امر ثابت شده است. اگر شکست ایران در جنگ با روس و پرسش عباسمیرزا از علت شکست ایران را مبدأ این پرسش بدانیم، این پرسش از آن تاریخ با همه ما و بهخصوص با روشنفکران بوده است. با خودآگاهی از این پرسش، پاسخهای به آن شروع شده است. هر اندیشمندی به سیره خود پاسخی داده است. این پاسخها در میدان جامعه به آزمون گذاشتهشده؛ تا کدام راهگشا باشد؟!
«شهر محل سکونت»؟ هر فرمی که پر کردیم، با این پرسش ساده پرتکرار روبهرو شدیم و بیوقفه آن را پاسخ دادیم؛ اما سؤالی نبود که از ما بپرسد: «در شهر محل سکونت خود چقدر سکنی گزیدهاید؟» مهمتر از آن، کسی از ما نپرسید: «در شهر وجودتان چقدر قرارگرفتهاید؟ آن عالم، آن ساحت، آن افقی که در آن نفس میکشید، کجاست و مختصاتش چیست؟» ما هم به آن فکر نکردیم! به پاسخهای بیدرنگ و به تکرار افتادیم و از انتخاب جا ماندیم، انتخابی که قول داده بودیم برایش روی زمین بیاییم و باشیم. «بله» گفته بودیم که سکنی گزینیم و مسئولیت بودنمان را بپذیریم.
20 هزار جلد کتاب در کارتن! این سادهترین توصیفی است که میتوان با آن وضعیت نخستین کتابخانه خصوصی اصفهان را تصویر کرد. اکبر ابراهیمی مدیر این کتابخانه 30 ساله تقریبا از همان سالهای ابتدایی گردآوری کتابها و ایجاد شاکله کتابخانه، نامهنگاری و مکاتبه با مدیران مختلف وقت فرهنگی را آغاز کرده ولی تا امروز همچنان دستش خالی و کتابهای کتابخانهاش بیجا و مکان مانده است. تمام این مکاتبات آرشیو شدهاند و حجم و گستردگیشان نشانگر همت مدیر کتابخانه است.
مارک فیشر در 1968 به دنیا آمد؛ در سالی که اعتراضهای گسترده در سراسر جهان شکل گرفته بود و بسیاری از روشنفکران فعالان سیاسی گمان میکردند که جهان بهزودی تغییر خواهد کرد؛ اما طولی نکشید که تمام این آرزوها و امیدها بر باد رفت و نظام سرمایهداری پرقدرتتر و بیرقیبتر از پیش بر دنیا تسلط یافت. فیشر در 2017، زمانی که چهلونه سال داشت، پس از سپریکردن چند دوره افسردگی شدید، اقدام به خودکشی کرد.
چهلمین سال درگذشت استاد جلالالدین همایی بهانهای شد تا موسسه پژوهشی میراث مکتوب یکصد و بیست و نهمین نوبت از نشستهای خود را به گرامیداشت این ادیب و دانشمند بزرگ معاصر اختصاص دهد. در این برنامه که بهصورت مجازی و در صفحه اینستاگرام موسسه میراث مکتوب برگزار شد سه تن از بزرگان ادب و علم یعنی دکتر مهدی نوریان، دکتر محمد باقری و دکتر ماهدخت بانو همایی دختر علامه همایی درباره برخی آثار و همچنین زندگی پربار ایشان صحبتهایی را ایراد کردند.
یکشنبه 18 خرداد بود که خبر درگذشت مهدی نیکبخت ملقب به «بی تو» شاعر و دفنواز اصفهانی اعلام شد. خبری که خیلی زود جایش را به پروندهای جنایی و قتل داد.«بی تو» در یکی از باغهای اطراف سمیرم کشته شده بود و شایعات بسیاری درباره این اتفاق به گوش میرسید. نزاع بر سر خصومت شخصی و با جدل اعتقادی دلایلی بود که در تشریح این قتل شنیده میشد. دلایلی که هیچکدام از دوستان «بی تو» را به دلایل روحیه رها و آزادش متقاعد نکرد و همه چشم به آینده منتظر روشن شدن دلایل این قتل هستند.
نوئل کارول یکی از مهمترین نظریهپردازان فلسفه تحلیلی هنر در دوران معاصر است. بیشترین فعالیتها و نوشتههای او مربوط به دو حوزه مختلف است: فلسفه هنر و نظریه سینمایی. در عرصه سینما، کارول را میتوان جزو نظریهپردازانی دانست که از دهه هشتاد به بعد «نظریه شناختی سینما» را بسط و توسعه دادهاند.
حضور سلبریتیها در دنیای تبلیغات از دهه 30 میلادی آغاز شد. کمکم با گسترش صنعت تبلیغات و اقبالی که مردم به برندهای معرفیشده توسط این سلبریتیها نشان دادند، چهرههای بیشتری پا به این عرصه گذاشتند. اگرچه بازیگران، پیشتاز این جریان بودند اما بعدها و مخصوصا در دهه 50، پای ورزشکاران و خوانندگان هم به دنیای تبلیغات باز شد.
در بیشتر کتابهای مهم تاریخ هنر، تعداد هنرمندان زن، در مقایسه با هنرمندان مرد، ناچیز و انگشتشمار است و تاریخنگاران هنر وقتی درباره مفاهیمی مانند هنرمند، نابغه و استاد حرف میزنند، بهصورت پیشفرض منظورشان مردان است. در کتاب تاریخ هنر ارنست گامبریچ که شاید معروفترین کتاب تاریخ هنر باشد، بهندرت به نام زنان برمیخوریم و تحولات و آفرینشهای هنری بهصورت دست و دلبازانهای به مردان اختصاص یافته است. در دوران معاصر، بهرغم موفقیتهای چشمگیر زنان در استیفای حقوق خود، همچنان ردپای تبعیضهای مختلف جنسیتی در نهادها، فضاها و تاریخنگاریهای هنری بهوفور به چشم میخورد.
در ماههایی که گذشت، میلیاردها انسان گسست از زندگی پیشین و سازماندهی مجدد زندگی اجتماعی خود را تجربه و تمرین کردند. ما زندگی روزمرهمان را برای رسیدن به اهداف مشخص، تقسیمبندی میکنیم و از خلال آن میدانیم که چه مقدار زمان با چه کسانی خواهیم گذراند. این دقیقا یک عمل اجتماعی است. سازوکارهای اجتماعی کلیدی زندگی هرروزهمان منجمله خانه، محیط کار و سازمانهای آموزشی همگی در این تقسیمبندیها جای میگیرند. یکی از سؤالاتی که شاید این روزها مهم باشد، این است که آیا از خلال این بحران، مکان، فضا و زمان دیگر همان معنای سابق را میدهند؟ در شرایط عادی، فضاهای عمومیای وجود دارند که برای همه در دسترساند تا اوقات فراغتشان را بگذرانند، دیگران را ملاقات کنند، رفتوآمد کنند یا زندگیشان را برنامهریزی کنند. مکانهایی همچون پارکها، زمینهای بازی، کافهها و خانه. درواقع ما در شرایط معمولی، میان فضاهایمان و میان زمانهایمان مرزبندی مشخصی داریم. در جای مشخص و زمان مشخص کار مشخصی انجام میدهیم.
«بنبست جنت». بیاختیار میایستم و چشم میدوزم به پلاک کوچه. پلاک یک کاشی لاجوردیرنگ با نقش زیبای ختایی است که هرچند آسیبدیده و گذر زمانبر آن خط انداخته، اما هنوز چشمنواز است. کنار پلاک قدیمی پلاک دیگری نصبشده که جدید و امروزی است. یک پلاک فلزی زمینه سفید مستطیل شکل با فونت آبی و سیاه که جنت را به فارسی و انگلیسی بر آن نوشتهاند، اما بهقدری بیروح و رنگ است که آدم فکر میکند در امتداد آن به هیچ بهشتی نمیرسد! پلاکهای سردر خانه و کوچهها این روزها کمتر ما را به توقف وامیدارند؛ خیلی وقتها آنها را میبینیم بدون اینکه در ذهنمان ثبت شوند و تصویری به یادگار بگذارند، اما هنوز حافظه مخدوش شهر، تابلوها و پلاکهای کوچکی را در خاطر دارد که زمانی محل آرامش و زیباییدوستی شهروندانش بود.
«امبرتو اکو» یکی از نمادهای فلسفه پاپ در قرن بیستم است. موافقانش او را یک روشنفکر همهکاره مینامیدند و منتقدانش به او لقب فیلسوف تلویزیونی داده بودند. او در زمینههای مختلفی فعالیت میکرد: رمان مینوشت، در حوزه نقد سینمایی و ادبی قلم میزد، در باب فلسفه نظر میداد و مقالههای سیاسی و اجتماعی تألیف میکرد. نوشتههای او بااینکه ازلحاظ نظری و فلسفی عمق و جدیت چندانی ندارد، اما به خاطر در برگفتن دایره وسیعی از مسائل بشری میتواند برای مخاطبان جذاب و مهیج باشد.