چند روز است خانه نرفتهام. شب و روز را گم کردهام. خیلی خستهایم، اما پای کاریم. نفس میکشیم تا آنکه پا روی نفسمان گذاشته است را از خانهمان بیرون کنیم. دشمن صهیونیستی، سگ هار شده است، نه! سگ هار بوده، حالا قلاده پاره کرده است.
این روزها مردم ایران به دلیل تجاوز خارجی رژیم صهیونیستی با محوریت مقام معظم رهبری، به یک وحدت سیاسی بیسابقه رسیدهاند؛ وحدتی که طی سالهای گذشته و به دلیل مسائل مختلف اقتصادی و سیاسی دچار خدشه شده بود.
چند روزی است که دیگر «جنگ» موضوعی حاشیهای و محدود به خاطرات و عکسها و فیلمها نیست. ما با هر صدای شلیک پدافند، غرق هیجان میشویم و با هر خبر ناگوار غمگین!
اگر یک روز کاری نکنم حالم بد است!» این جمله از بانوی نقاشی است که ۵۸ سال قبل در نوشهر پا به جهان گذاشت. این بانوی نقاش را اهالی هنر پایتخت، اصفهان، کاشان و کسانی که با حوزه هنری و مخصوصا آثار نقاشی در ارتباط هستند، خوب میشناسند.
این جنگ، بههرحال جنگ است و باید مردم برای شرایط جنگی آماده باشند. رهبر حکیم انقلاب تصریح کردند بر موضوع جنگ. این مسئله جنگ باید مورد توجه جدی قرار گیرد تا مردم دستکم از لحاظ ذهنی آماده شوند و در صورت لزوم، کمک کنند.
هوای ظهر اصفهان گرم است، مامان هم از دیروز گفته قلبش درد میکند و فشار خونش بالاست. گفته روی من برای نگهداری از بچههایت خیلی حساب نکن مامان. دلم نمیآید بیشتر اصرار کنم، همسرم هم صبح میگوید تا هفت و هشت شب سرکارم.
امروز 31 خردادماه، سالروز شهادت مصطفی چمران، یکی از فرماندههای بیبدیل جنگ تحمیلی است. چمران بیشتر به این واسطه شناخته میشود که شخصیتی چندبعدی داشت؛ صرفا یک شخصیت نظامی نبود، هم اهل علم بود و روی لبه علم حرکت میکرد.
رمان «صید درخت» با زبانی شاعرانه و ساختاری چندلایه، مخاطب را به سفری درونی میان اسطوره، طبیعت و سکوت میبرد. اثری که در آن مرز میان خیال و واقعیت، زن و درخت، انسان و حیوان، بهنرمی محو میشود و خواننده را به تأملی عمیق درباره هستی و زیستن فرامیخواند.
ما در شرایط یک حادثه عادی نیستیم که صرفاً اتفاقی افتاده باشد و بخواهیم با پاسخی از آن عبور کنیم. این موضوع را هم خودمان باید به خوبی درک کنیم و هم به کشور، مردم و فضای نخبگان جامعه منتقل نماییم.
دستمال را روی پیشانیم محکمتر کردم .آه بلندی کشیدم، چشمانم را بستم و همانطور که درد را زیر مویرگهایم احساس میکردم سورنا را صدا زدم: «پسر گلی من! خواهش میکنم کمی آرومتر باش، زیاد هم جلو پنجره نرو. بیا پیش من. وقتی بابا از بيرون اومد اون موقع تفنگبازی کن.»
مادر میگفت: «فاطمه از صبح که خبر شهادت دانشمندان و سرداران را شنید دل آشوب شد. افتاد به روفتن و شستن. هی سابید و شست و جمعوجور کرد و برای خودش کار تراشید. روی پایش بند نبود. میدانستم الان فاطمه چه حالی دارد. هی پایش غش میرود و هی پا به زمین میزند. آخر فاطمه سندروم پای بیقرار دارد.»
هنر گرافیک یکی از موثرترین زبانها در سطح بینالمللی برای هر ملیت و جنسیتی است، زبانی که میتوان به وسیله آن ایدئولوژیها، پیامها و آرمانها را به گوش همگان رساند و با کمک آن میتوان از رشادتها گفت و در طرف مقابل، خباثتها را نشان داد.