در بحران جنگ، تربیت کودکان و نوجوانان نیازمند بازنگری عمیق و فوری است. شیوههای تربیتی مرسوم که بر نظم، پیشرفت تحصیلی یا موفقیت فردی تمرکز دارند، در فضای ناایمن و پرتنش جنگی، دیگر کارآمد نیستند.
دیشب به کلهام زد برای فرشته خانم، زن همسایهمان شیره گوشت بپزم؛ تازگیها فارغ شده. نوزادش بیقرار است و از کله سحر تا کله سحر بعدی بیتابی میکند.
به تصویر حضرت آقا روی قاب تلویزیون خیره میشوم. اقتدار قدمهایشان توی فضای رژه دلنگرانیها را محو میکند.
آدمها برای من دو دستهاند؛ آنهایی که زیبا میخندند و زشت و این یک قرارداد بین من و دلم است که هرکه زیبا میخندند، برایم دوستداشتنی میشود و شما، در همین دستهاید. دوست ندارم با نوشتن اسم زشتخندهها، نامه را خراب کنم. ولی یکیاش را بخواهم مثال بزنم، همان کسی است که سرزمین اشغالی در چنگ او گرفتار است. بگذریم!
از هفته پیش تا کنون که آسمان ایران شاهد حمله رژیم صهیونیستی است، اتفاقهای مختلفی در ابعاد گوناگون افتاده است.
در سالهای گذشته زیاد پیش میآمد که در صحبتهایمان از معادلات بازدارندگی میگفتیم؛ از اینکه نکند بار دیگر کشورمان دچار جنگ مستقیم شود و با چه اقدامهایی میتوان موازنهای را طراحی کرد تا دشمن جرئت نکند به کشورمان تعدی کند.
ارتباط قلبی ایرانیان با شعر فارسی موضوعی انکارناپذیر است و رد این ادعا را میتوان در عمر هزارانساله شعر فارسی بهوضوح دید. شعر قطاری است که هیچگاه متوقف نخواهد شد و تا ابد مسافران دلدادهاش را با خود به همراه خواهد برد.
جنگ همان واژه ترسناکی که تا به امروز این چنین آشنا نبود. برای من خلاصه میشد در زندگینامه شهدای دفاع مقدس و بعدترها در خاطرات شهدای مدافعان حرم. ولی این روزها واژهای است که در معاصرترین دوران نمود پیدا کرده است و این طور به یک باره، سرو کلهاش پیدا شده است
درست به فاصله چندساعت بعد از حمله آمریکا به ایران و بمباران سه مرکز هستهای در فردو، نطنز و اصفهان، بسیاری از خبرگزاریها و پایگاههای خبری مختلف داخلی و خارجی تحلیلهای زیادی درباره ابعاد مختلف این ماجرا اعم از اقتصادی، سیاسی و امنیتی ارائه دادند.
دومین فیلم بلند اکتای براهنی پس از یک سالونیم توقیف از چهارشنبه 21 خرداد برای اکران عمومی راهی سینماهای سراسر کشور شد.«پیر پسر» از چند منظر متفاوتترین فیلم سینمای ایران است.
کلاسهای بازیگری در میان اقشار مختلف مردم همواره موردتوجه بوده است و هرسال بر تعداد هنرجویان بازیگری نسبت به گذشته افزوده میشود
بیش از یک هفته از جنگ گذشته است و دیشب آمدیم خانه مادربزرگ در جنوب تهران. دیروز ظهر که از خرید برگشتیم، همسایه کناری با اضطراب و هراسی که چنگ انداخته بود به گریبانش، چند دقیقهای ما را توی راهرو سر پا نگه داشت و مرثیه خواند که فلانطور شده و بَهمانطور میشود و جمع کنید از تهران بروید.