منیره فهامی

منیره فهامی

خبرنگار گروه پایداری هم‌محله

آرشیو مطالب منتشر شده
قرار بود بماند تا ۱۹سالگی و شهید شود
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌و‌گو با برادر شهید سید مهدی فروهر

قرار بود بماند تا ۱۹سالگی و شهید شود

چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌گذشت؛ ولی هنوز منافقین و دشمنان انقلاب در افکار پوچ خود بودند و می‌اندیشیدند با ترورها، بمب‌گذاری‌ها و ایجاد رعب‌ووحشت بین مردم می‌توانند آنان را از قیام خود پشیمان و دلسرد کنند.

فرزندش را ندید و شهید شد
۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با همسر برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی

فرزندش را ندید و شهید شد

حاج احمد، برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی است و در وصف سردار مهدی این رباعی را سروده است. ترجیح می‌دهد همسرش درباره برادرانش صحبت کند. خانم بتول نصراصفهانی که خودش نیز خواهر شهیدان ابراهیم و محمد است، با بیانی گرم و صمیمی از زندگی و خاطرات شهیدان برایمان می‌گوید.

کتک خورد؛ ولی از حرف خود برنگشت
۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهیدان ابراهیم و محمد نصراصفهانی

کتک خورد؛ ولی از حرف خود برنگشت

برادر بزرگش، سردار کریم نصراصفهانی و از جانبازان دفاع‌مقدس است؛ شهید ابراهیم و شهید محمد نیز دو برادر دیگرش هستند؛ خودش هم از جانبازان دفاع‌مقدس است و در عملیات محرم مجروح شده. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتش را علیه رژیم ستم‌شاهی شروع کرد و ازجمله جوانانی بود که از اصفهان برای محافظت از امام خمینی(ره) از لحظه ورودشان به ایران، عازم تهران شد.

سه‌ماه بعد از ازدواجش مفقودالاثر شد
۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادران شهید محمدرضا چراغی

سه‌ماه بعد از ازدواجش مفقودالاثر شد

عموی شهید محمدرضا چراغی، سوادعلی چراغی، خادم مسجد المهدی(عج) محله پرتمان است. زمانی که محمدرضا مفقودالاثر شد خیلی پیگیری کرد تا خبری از او پیدا کند. ۴۰ سال از آن زمان می‌گذرد و با سنگ یادبودی رشادت‌هایش زنده نگه داشته شده است. شنونده خاطراتش از زبان برادرانش می‌شوم.

در رکاب امام‌زمان (عج) شمشیر می‌زد
۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر و مادر شهید مرتضی رضایی

در رکاب امام‌زمان (عج) شمشیر می‌زد

چند وقت پیش بود که مادر شهید را در خانه شهید قوچانی دیدم. عکس آقا مرتضی را که گذاشت مقابل میز، محو نگاه نافذش شدم و شباهتش با مادر. فرصتی برای صحبت با مادر شهید نشد. آن روز تمام شد؛ ولی اشتیاق من برای شناخت آقا مرتضی نه. تا اینکه «هم محله»، مهمان محله پرتمان شد.

عزیزتر از شهید بهشتی نیستم
۲۶ فروردین ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهید و رزمنده محله شاهد، مهدی طالب‌علم

عزیزتر از شهید بهشتی نیستم

نامش مهدی است و شهرتش طالب‌علم. سال ۱۳۳۷ در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش روحانی بود و برادر کوچک‌ترش نیز از شهدای دفاع‌مقدس است. جنگ که می‌شود، معطل نمی‌کند و برای دفاع از کشور راهی جبهه می‌شود. بعد از زخمی‌شدن، در سنگری دیگر و به‌عنوان یکی از نیروهای حفاظتی بیت امام خمینی(ره) خدمت می‌کند.

کنار شهدای کردستان دفنم کنید
۲۶ فروردین ۱۴۰۴
شهید سرلشکر حاج‌اکبر آقابابایی به روایت برادرش

کنار شهدای کردستان دفنم کنید

شهید سرلشکر حاج‌اکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش می‌شناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کرده‌ام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش می‌گوید و من با تمام وجود شنونده می‌شوم.

برادران غیور
۲۶ فروردین ۱۴۰۴
گفت‌وگو با حاج رضا و حاج محمد نمازی‌زاده، برادران شهیدان مهدی و اکبر نمازی‌زاده

برادران غیور

ز قدیم گفته‌اند مؤمن را از وفای به عهدش بشناس. در این روزگار کم می‌شود با کسی وعده بگذاری و آن‌قدر خوش‌قول باشد که زودتر سر وعده حاضر شود. حاج رضا و حاج محمد نمازی‌زاده رزمندگان و دلاورمردان دیروز که خود سال‌های جوانی‌شان را در جبهه و خط مقدم گذرانده‌اند مهمان «هم‌محله» شده‌اند تا از برادران شهیدشان مهدی و اکبر نمازی‌زاده بگویند.

اسم من زینب است
۲۷ اسفند ۱۴۰۳
روایتی از زندگی شهیده زینب کمایی که در اول فروردین 61 به شهادت رسید

اسم من زینب است

بهار اعلامی هرساله برای شروع و آغاز است، شروعی برای رسیدن به رشد و کمال.

عیدانه الهی برای شهید زاهدی
۲۷ اسفند ۱۴۰۳
گفت‌وگو با همسر شهید سردار زاهدی، در آستانه 13 نوروز و سالگرد آسمانی‌شدنش

عیدانه الهی برای شهید زاهدی

عید که می‌شود، نفس‌های بهار بوی جان می‌دهد و دست‌های شاخه‌ها با سبدی از شکوفه به استقبالت می‌آیند.

نوروز و رمضان در  خوراسگان
۲۷ اسفند ۱۴۰۳
گفت‌وگو با نادرقلی نادری رارانی، نویسنده، محقق و قرآن‌شناس خوراسگان

نوروز و رمضان در خوراسگان

نامش نادرقلی است و شهرتش نادری‌رارانی. متولد شهریور سال ۱۳۱۷ شمسی در روستای راران است که حالا یکی از محله‌های منطقه ۱۵شهر اصفهان شده.

داماد کله‌قند می‌برد، بقچه آجیل می‌گرفت
۲۷ اسفند ۱۴۰۳
گفت‌وگو با اهالی محله کردآباد درباره آداب رمضان و نوروز

داماد کله‌قند می‌برد، بقچه آجیل می‌گرفت

در گذشته علاوه بر آداب و رسوم مشترک همه محله‌ها، در داخل هر محله به فراخور خرده‌فرهنگ حاکم، آداب و رسوم خاصی هم در ماه رمضان و ایام نوروز وجود داشته است.