منیره فهامی

منیره فهامی

خبرنگار گروه پایداری هم‌محله

آرشیو مطالب منتشر شده
می‌دانست این دیدار آخر است
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با پدر شهید احمدرضا عسگری

می‌دانست این دیدار آخر است

در گوشه‌ای آرام از این شهر، در دل محله، خانه‌ای است که در آن پدر و مادر یکی از شهدای محله محمودآباد در آن زندگی می‌کنند؛ پدری ۹۳ساله با چهره‌ای مهربان و نگاهی دوردست.

نمی‌دانستیم فرمانده است
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با مادر و برادر شهید مصطفی باقرصاد

نمی‌دانستیم فرمانده است

با کلامی سرشار از مهر و محبت صحبتش را شروع می‌کند. «سلام عزیزم، قربونت برم که دلت هوای ما را کرده و یاد ما کردی. خدا حاجت قلب مهربانت را بدهد.»

ناراحت نباش، می‌آیم
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با مادر شهید، رسول انصاری‌رنانی

ناراحت نباش، می‌آیم

صحبت‌کردن از جگرگوشه‌ای که ۳۸ سال از شهادتش می‌گذرد، برایش سخت است.

آیین کلنگ‌زنی پروژه «سامان۶» شرکت سامان‌گستر اصفهان برگزار شد
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

آیین کلنگ‌زنی پروژه «سامان۶» شرکت سامان‌گستر اصفهان برگزار شد

آیین کلنگ‌زنی و احداث پروژه ۲۸ واحدی سامان ۶، پروژه جدید عمرانی شرکت سامان‌گستر اصفهان با حضور مدیرعامل، عضو هیئت‌مدیره شرکت سامان گستر، جمعی از کارکنان شرکت، مدیران عامل شرکت‌های اقماری و جمعی از مدیران و کارشناسان این مجموعه برگزار شد.

با همین لباس می‌خواهم شهید شوم
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌و‌گو با برادران شهید حسین آقاامینی‌جزی

با همین لباس می‌خواهم شهید شوم

مسجد امام‌حسین(ع) محله مصلی از مساجد قدیمی این محل است که در دوران دفاع مقدس ۸۰ شهید این محله از این مسجد تشییع شدند.

قرار بود بماند تا ۱۹سالگی و شهید شود
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌و‌گو با برادر شهید سید مهدی فروهر

قرار بود بماند تا ۱۹سالگی و شهید شود

چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌گذشت؛ ولی هنوز منافقین و دشمنان انقلاب در افکار پوچ خود بودند و می‌اندیشیدند با ترورها، بمب‌گذاری‌ها و ایجاد رعب‌ووحشت بین مردم می‌توانند آنان را از قیام خود پشیمان و دلسرد کنند.

فرزندش را ندید و شهید شد
۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با همسر برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی

فرزندش را ندید و شهید شد

حاج احمد، برادر شهیدان مهدی و محمد نصراصفهانی است و در وصف سردار مهدی این رباعی را سروده است. ترجیح می‌دهد همسرش درباره برادرانش صحبت کند. خانم بتول نصراصفهانی که خودش نیز خواهر شهیدان ابراهیم و محمد است، با بیانی گرم و صمیمی از زندگی و خاطرات شهیدان برایمان می‌گوید.

کتک خورد؛ ولی از حرف خود برنگشت
۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهیدان ابراهیم و محمد نصراصفهانی

کتک خورد؛ ولی از حرف خود برنگشت

برادر بزرگش، سردار کریم نصراصفهانی و از جانبازان دفاع‌مقدس است؛ شهید ابراهیم و شهید محمد نیز دو برادر دیگرش هستند؛ خودش هم از جانبازان دفاع‌مقدس است و در عملیات محرم مجروح شده. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتش را علیه رژیم ستم‌شاهی شروع کرد و ازجمله جوانانی بود که از اصفهان برای محافظت از امام خمینی(ره) از لحظه ورودشان به ایران، عازم تهران شد.

سه‌ماه بعد از ازدواجش مفقودالاثر شد
۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادران شهید محمدرضا چراغی

سه‌ماه بعد از ازدواجش مفقودالاثر شد

عموی شهید محمدرضا چراغی، سوادعلی چراغی، خادم مسجد المهدی(عج) محله پرتمان است. زمانی که محمدرضا مفقودالاثر شد خیلی پیگیری کرد تا خبری از او پیدا کند. ۴۰ سال از آن زمان می‌گذرد و با سنگ یادبودی رشادت‌هایش زنده نگه داشته شده است. شنونده خاطراتش از زبان برادرانش می‌شوم.

در رکاب امام‌زمان (عج) شمشیر می‌زد
۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر و مادر شهید مرتضی رضایی

در رکاب امام‌زمان (عج) شمشیر می‌زد

چند وقت پیش بود که مادر شهید را در خانه شهید قوچانی دیدم. عکس آقا مرتضی را که گذاشت مقابل میز، محو نگاه نافذش شدم و شباهتش با مادر. فرصتی برای صحبت با مادر شهید نشد. آن روز تمام شد؛ ولی اشتیاق من برای شناخت آقا مرتضی نه. تا اینکه «هم محله»، مهمان محله پرتمان شد.

عزیزتر از شهید بهشتی نیستم
۲۶ فروردین ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهید و رزمنده محله شاهد، مهدی طالب‌علم

عزیزتر از شهید بهشتی نیستم

نامش مهدی است و شهرتش طالب‌علم. سال ۱۳۳۷ در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش روحانی بود و برادر کوچک‌ترش نیز از شهدای دفاع‌مقدس است. جنگ که می‌شود، معطل نمی‌کند و برای دفاع از کشور راهی جبهه می‌شود. بعد از زخمی‌شدن، در سنگری دیگر و به‌عنوان یکی از نیروهای حفاظتی بیت امام خمینی(ره) خدمت می‌کند.

کنار شهدای کردستان دفنم کنید
۲۶ فروردین ۱۴۰۴
شهید سرلشکر حاج‌اکبر آقابابایی به روایت برادرش

کنار شهدای کردستان دفنم کنید

شهید سرلشکر حاج‌اکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش می‌شناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کرده‌ام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش می‌گوید و من با تمام وجود شنونده می‌شوم.