شهید سرلشکر حاجاکبر آقابابایی، شهیدی است که تا دیروز تنها به نام بزرگراهش میشناختمش؛ غافل از اینکه راه بزرگش را فراموش کردهام.
برادرش احمدرضا آقابابایی درباره برادر شهیدش میگوید و من با تمام وجود شنونده میشوم.
ز قدیم گفتهاند مؤمن را از وفای به عهدش بشناس. در این روزگار کم میشود با کسی وعده بگذاری و آنقدر خوشقول باشد که زودتر سر وعده حاضر شود. حاج رضا و حاج محمد نمازیزاده رزمندگان و دلاورمردان دیروز که خود سالهای جوانیشان را در جبهه و خط مقدم گذراندهاند مهمان «هممحله» شدهاند تا از برادران شهیدشان مهدی و اکبر نمازیزاده بگویند.
بهار اعلامی هرساله برای شروع و آغاز است، شروعی برای رسیدن به رشد و کمال.
عید که میشود، نفسهای بهار بوی جان میدهد و دستهای شاخهها با سبدی از شکوفه به استقبالت میآیند.
نامش نادرقلی است و شهرتش نادریرارانی. متولد شهریور سال ۱۳۱۷ شمسی در روستای راران است که حالا یکی از محلههای منطقه ۱۵شهر اصفهان شده.
در گذشته علاوه بر آداب و رسوم مشترک همه محلهها، در داخل هر محله به فراخور خردهفرهنگ حاکم، آداب و رسوم خاصی هم در ماه رمضان و ایام نوروز وجود داشته است.
سالهاست که تدریس میکند. تاریخ میداند و نویسنده، محقق و پژوهشگر تاریخ، در خصوص رجال، فرهنگ و تمدن ایران و بهویژه اصفهان است.
وارد امامزاده ابوالعباس محمد (ع) خوراسگان میشوم.
در برخی خانوادهها گاهی بهغیراز پول و مادیات، چیزهای دیگری به ارث میرسند که سینهبهسینه و نسلبهنسل در خانواده باقی میمانند و ارزششان خیلی بیشتر از میراث مادی است.
پس از چند دقیقه که طول خیابان آيتالله خوانساری را طی میکنم، میرسم به در ورودی تکیه آقا حسین خوانساری.
۳۸ سال است از شهادت برادرش میگذرد و خودش نزدیک ۷۲ سال دارد. خیلی از خاطرات برادرش را فراموش کرده است …
در خانوادهای مذهبی بزرگ شد؛ در خانهای که همه دوشنبهها در آن جلسه روضه برپا میشد.