این روزها تصمیم گرفتهایم با عینکی دیگر سری به کانونها و مجموعههای فرهنگی بزنیم. نه اینکه تاکنون چنین نکردهایم، بلکه اصلا ماهیت این صفحه چنین بوده است؛ اما این بار میخواهیم در کنار تمام گفتوگوهایی که با مسئولان کانونها و مجموعههای فرهنگی داشتیم، علاوه بر بیان مشکلات و سازوکارهایی که باید برای رفع آنها اتخاذ شود، کمی هم از اعضای کانونها بگوییم.
در ادامه سر زدن به مساجد مختلف و نشستن پای درددل متولیان هرکدام، دنبال مسجدی بودم که امامجماعت فعالی داشته باشد، فقط به خواندن نمازهای واجب اکتفا نکند و وسط میدان باشد، در جریان برنامههای مسجد باشد و خودش پابهپای مسئول بسیج و کانون، دنبال جذب جوانان و نوجوانان باشد، بین مردم و در جریان مشکلات محل باشد.
حوالی ظهر بود که تلفن خانهمان زنگ خورد. خانمی که پشت گوشی بود، سراغ مادرم را میگرفت.
زیارت عاشورا خوانده میشود؛ تلاوت قرآن و مجری شروع میکند: «به نام خدا. امشب موضوع هیئت کتاب است.» در چهارشنبهشبِ این هفته هیئت محبان اهلبیت (ع) هیچ آخوندی منبر نمیرود.
مادرم میگفت: آقات همین که خبر را از رادیو شنیده بود، برگشت خانه. میگفت خودش برایم تعریف کرده؛ خود بابایم؛ صبح زود از خانه رفت سرکار و طبق عادت همیشگیاش بعد از این که کارهای دکان قصابی را سروسامانی داد، پیچ رادیوی کرمی کوچکش را تابانده و یکی از بدترین و غیرمنتظرهترین خبرهای عمرش را شنیده بود.
«هنر» پدیده مهمی در جوامع بشری بهشمار میرود که نقش پررنگی در فرهنگ مردم دارد.
جاده قم به سمت تهران، پر بود از اتوبوسهایی که روی پیشانیشان یک جمله مشترک، نوشته شده بود«کاروان روحالله» زیرش هم اسم شهرشان بود.
مادرم میگفت: آقات همین که خبر را از رادیو شنیده بود، برگشت خانه …
پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امامخمینی(ره)، الگوی جدیدی از مدیریت را به جهان ارائه کرد. این الگو که ترکیبی از مبانی حوزه مدیریت و حوزه روانشناسی بود، شگفتی اندیشمندان را برانگیخت و سبب ظهور نظریههای جدید مدیریتی شد.
خانه پدری بودم. صدای شلیک گلوله خیلی نزدیک بود. پلهها را دوتایکی دویدم تا برسم به پنجره راهپله. پنجره را که باز کردم سه تن سرباز مسلح دیدم که به یک شهروند دیگر شلیک کردند.
سینمای دینی و مذهبی همیشه موردتوجه سینماگران ایرانی بوده و آثار مستند زیادی نیز در این زمینه ساخته شدهاست.
به چند ده سال پیش که برگردیم، زمان پدربزرگ و مادربزرگهایمان با رسیدن محرم، محلهها و کوچهها رنگ عوض میکردند.