حسین قناعت، کارگردان شناختهشده سینمای کودک و نوجوان، امسال با دو فیلم «سلفی با رستم» و «والدین امانتی» در سی و سومین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور دارد. دو فیلمیکه قناعت مضامینی همچون تشویق به مطالعه، آشنایی با شخصیتهای تاریخی و همچنین اهمیت خانواده در دوران سخت کنونی را به عنوان محوریت آنها برگزیده است. فیلمهایی که با بودجه نهچندان زیاد ساخته شده اند و انتظار معقولی هم در اکران و فروش دارند. قناعت معتقد است در سینمای کودک نیاز به پروداکشن بزرگ نیست، چرا که این نوع از فیلمها به دلیل شرایط نامناسب اکران برگشت سرمایه زیادی به دنبال ندارند و طبیعتا باید در محدوده مشخصی از هزینهها کار کنند و البته به همان اندازه هم انتظار فروش داشته باشند. در ادامه، مشروح گفتوگوی ما با حسین قناعت را میخوانید.
«مدیر یکی از مدارس دولتی در مراسلهای به اداره ما مینویسد، «تهدید» به معنای ترساندن را «تحدید» به معنای حد قراردادن انشا میکند و از همه مضحکتر انشای خیلی بد اوست که یکی از عبارات مراسلهاش چنین است: اما راجع به بی قولی بنده، زیارت این کلمه در نهاد من تشعشع (!) غریبی نمود. ناظم یکی از مدارس اصفهان هم در مراسلهای که به عنوان یکی از دوستان خود ارسال داشته است «واضح» را «واظح» و «ارائه» را «اراء» مینویسد!»
نشست رسانهای سیوسومیـن جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان با حضور علیرضا تابش، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و دبیر این رویداد، برگزار شد. در این نشست که به دلیل رعایت پروتکلهای بهداشتی و فاصلهگذاری اجتمـاعی بدون حضور خبرنگاران برگزار شد، سؤالات به دو صورت کتبی توسط مجری و همچنین به صورت ارتباط تلفنی با برخی اصحاب رسانه مطرح شد.
ماه صفر دومین ماه قمری است. وقوع برخی حوادث ناگوار در این ماه موجب شده که مسلمانان ذهنیت و خاطره خوشی از آن نداشته باشند. در سه ماه ذیالقعده، ذیالحجه و محرم که ماههای حرام و قبل از ماه صفر بودند، اعراب از جنگ و خونریزی دست میکشیدند، ولی یکدیگر را به آمدن ماه صفر و آغاز دوباره جنگ تهدید میکردند و با پایان یافتن محرم، جنگ را از سر میگرفتند. وقایعی چون جنگ صفین، ورود کاروان اسرای کربلا به شام، اربعین امام حسین (ع) و شهدای کربلا، وفات پیامبر اسلام (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) در این ماه اتفاق افتاده است. در روایات آمده که مسلمانان برای رفع بلا در این ماه، بسیار صدقه بدهند. شیعیان در دهه آخر ماه صفر یعنی از اربعین امام حسین (ع) تا شهادت امام رضا (ع) همچون ماه محرم به سوگواری و برپایی آیینهای عزاداری میپردازند.
من که عاشق سینما بودم، سینما مجموعهای از فیلمهایی بود که برنامههای سینماچهار (شبکه چهار)، سینمایک (شبکه یک)، صدفیلم (شبکه سه) و سینماماوراء (شبکه چهار) پخش میکرد. در میان این چهار برنامه، سینماماوراء از همه متمایزتر و جالبتر بود. یکشنبهشب پخش میشد و مجریِ چشمآبی برنامه، باادب و متانت روی مبل مینشست و فیلم آن شب را معرفی میکرد. فیلمها به مقولات ماورائی و روحیروانی و مسائل فراتر از درک انسان مربوط میشد. هر برنامه هم مهمانی داشت. نام مجریکارشناسِ برنامه اکبر عالمی بود.
بابک بنیزاده سال گذشته با فیلم «اقیانوس پشت پنجره» در سیودومین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودک و نوجوان حاضر بود و با این فیلم جوایزی را هم به دست آورد. شیوع ویروس کرونا اما او و بسیاری دیگر از کارگردانها را از دیدن فیلمشان در سینماها و همراه با مخاطبان محروم کرد، اگرچه نبیزاده اکران فیلمهای کودک را در شرایط غیر کرونایی هم سخت و دشوار توصیف میکند. این روزها او در حال رایزنی برای تولیدی یک فیلم اجتماعی با مایههای روانشناسانه است، اما با تمام وجود علاقه دارد دوباره فیلمی در حیطه کودک و نوجوان و برای این قشر کار کند، چراکه معتقد است پناه بردن به سینما بهخصوص برای کودکان در شرایط سخت کنونی کشور میتواند التیامبخش باشد. گفتوگوی او را در ادامه میخوانید.
نمایشگاه عکاسی «مثبت شصت» حاصل نگاه عکاسان سراسر کشور به مقوله سالمندی و جامعه سالمندان بود. این نمایشگاه که آثار منتخب نخستین دوره جشنواره ملی عکس «مثبت شصت» در آن به نمایش درآمد، با همکاری «بنیاد فرزانگان محبت ایرانیان»، «خیریه محمدامین (ص) اصفهان»، معاونت اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری اصفهان و شورای ملی سالمندان به سرانجام رسید و در موزه هنرهای معاصر اصفهان آن را برگزار کرد. برای پرسش از جزئیات روند اجرایی و کیفیت آثار حاضر در جشنواره «مثبت شصت» با وحید مؤمنزاده دبیر جشنواره، شهرام احمدزاده ترکمانی داور جشنواره و همچنین حامد آقاجانی مدیرعامل «بنیاد فرزانگان محبت ایرانیان» و یکی از داوران جشنواره گفتوگویی ترتیب دادیم.
همه ما برخی اصول اخلاقی ساده را میشناسیم و میکوشیم در هر حال به آنها پایبند بمانیم؛ اما گاهی اوقات شرایط به گونهای تغییر میکند که رعایت همین اصول به ظاهر ساده به چالشی بزرگ تبدیل میشود. در این مقاله، کوامه آنتونی آپیا، فیلسوف و نظریهپرداز معاصر، میکوشد به پرسشی پاسخ دهد که پرداختن به آن برای همه کسانی که دغدغه اخلاق و عدالت اجتماعی دارند، ضروری است.
وقتی از نصرتاله وحدت حرف میزنیم، داریم از بخشی از تاریخ فرهنگعامه این کشور حرف میزنیم. درست مثل وقتیکه میگوییم لالهزار و یک مفهوم به ذهنمان میآید؛ یا وقتی اشاره میکنیم به ویرانههای خانه پدربزرگ که دارند از نو آن را میسازند و لحظهبهلحظه خاطرات برایمان مرور میشود، اما سؤال اینجاست، چرا باید از وحدت و همنسلیهای او حرف زد و چرا باید ثبتشان کرد؟! پاسخ به این پرسش میتواند شروع هر نوع شناخت یا پژوهش درباره آن نسل باشد. نصرتاله وحدت در کودکی، در ذهن من یک مرد خوشسر و زبان و بازیگوش اصفهانی بود که هر وقت و به هر بهانهای در تلویزیون دیده میشد، جمع تماشاگر میگفت یادش به خیر.
شاید آن زمان که بیشههای کنار زایندهرود محل تمرین و ادابازی دو نوجوان بود که یکی چون لاغرتر بود میشد لورل و دیگری به جهت تنومندیاش هاردی بود، خودشان هم فکر نمیکردند روزی به یمن این علاقه مشترک بتوانند به پایهگذاران و بازیگران ماندگار تئاتر اصفهان بدل شوند. اما شور و اشتیاق آن سالها و عشق به سینما در دهه 20 اصفهان از لورل (رضا ارحام صدر) و هاردی (نصرت اله وحدت) دو شخصیت بی تکرار و منحصربهفرد در فضای تئاتر اصفهان ساخت.
خیلیهایمان نصرتاله وحدت را در رل همان پسر خوشقلب فقیر فیلمهای دهههای 40 و 50 به یاد میآوریم. آن آدم صمیمی و بیریا که در کار بازیگری هم بینقاب بود. سالهاست نتوانستهایم آثار وحدت را روی پرده سینما ببینیم و سینمای ایران نقدهای مختلفی به کار او و همسلیقگانش داشته، اما این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که فیلمهای نصرت اله وحدت تا سالها در سینمای خانگی خانوادههای ایرانی در حال اکران ماند. او بیش از 40 سال نه روی صحنه حضور داشت، نه روی پرده، اما بسیاری از نقشهایش برای نسلی در ایران پررنگ ماند و لبخند را در عصرهای کشدار و ساکت جمعه بر لبهای مردمانش نشاند.
نوربرت الیاس کتاب «تنهایی دم مرگ» را هشت سال پیش از مرگش و در هشتاد و پنج سالگی نوشت. او یکی از معدود متفکرانی بود که به لطف عمر طولانیاش توانست بسیاری از وقایع و فجایع «قرن طولانی بیست» را از سر بگذراند و در آستانه صدسالگی از دنیا برود. دلایل و توجیهات گوناگونی را میتوان برای نوشته شدن چنین کتابی درباب مرگ برشمرد. اول اینکه جامعهشناس آلمانی در غروب زندگی خود به سر میبُرد و احتمالاً در این دوران شخصاً احساس تنهایی دم مرگ را تجربه میکرد، دوم آنکه الیاس در طول فعالیت نظری خود مقولات متعددی را از منظر جامعهشناسی بررسی کرده بود اما جای تحلیل مسئلهای مهم مانند مرگ در کارنامه پربار او به شدت خالی به نظر میرسید. در نهایت اینکه او روشنفکری بود که از نزدیک با بسیاری از جنگها و بلاهای مرگبار زمانه خود مواجه شده بود و از همین رو مرگ برای او، همانند بسیاری از معاصرانش، مفهومی اساسی و حیاتی به شمار میرفت.