در فیلم «خداحافظ سینما» طالب پسر نوجوانی که عاشق سینما و بازیگری است، به هر دری می زند تا بتواند به مطلوب خود دست یابد. او در این مسیر با مشکلات مختلفی مواجه میشود و گاهی باید با ترسها و نگرانیهایش روبهرو شود تا مشکل را حل کرده یا راه جدیدی برای رفتن به سمت هدف خود پیدا کند.
آرتور سی. بروکس، دانشمند علوم اجتماعی و نظریهپرداز معاصر، در مقاله پیشرو از عباراتی چون جو تعصبآمیز، دوقطبی شدن رسانهها، و بحث و جدلهای سیاسی مداوم، برای توصیف شرایط کنونی جامعه آمریکا در فصل انتخابات استفاده میکند. شاید برای بسیاری از ما که محکوم به زندگی در یکی از پرالتهابترین دورهها از تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشورمان هستیم، این روایت از آنسوی کره خاکی، شرح ملالتباری بر احوال هر روزهمان باشد. از این روست که توجه به سلامت جسم و روح در چنین شرایطی باید برای تک تک ما در اولویت قرار بگیرد. در مقالهای که در ادامه میخوانید، بروکس توصیههای ارزشمندی را در این خصوص مطرح میکند. روشن است که هدف مقالهنویس نفی مشارکت اجتماعی فعال و بازداشتن افراد از آن نیست، چیزی که بیتردید تنها راه پیشرفت و توسعه پایدار در هر جامعهای محسوب میشود، بلکه میکوشد این را به ما بیاموزد که چگونه با دوری از تعصب و پیشداوری، هم در مسیر بهبود شرایط جامعهمان گام برداریم و هم زندگی فردی شاد و آسودهای داشتهباشیم.
«لوپتو» یک کلمه کرمانی است که به عروسکهای دست ساز قدیمی گفته میشود و عنوان تنها انیمیشن بلند سینمایی حاضر در بخش مسابقه سی و سومین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان بود. این انیمیشن که در کرمان و با نیروهای متخصص کرمانی تولید شده است محصول موسسه فرهنگی هنری فراسوی ابعاد و مرکز تلویزیون و انیمیشن حوزه هنری است و به نوعی نخستین انیمیشن سینمایی حوزه هنری هم به حساب میآید. مدیر دوپلاژ این اثر سعید شیخ زاده است و در آن چهرههای شناخته شدهای چون اکبر منانی هم به دوبله پرداختهاند. عباس عسگری که پیش از این سریال سربازان بین الملل را برای شبکه افق تولید کرده است با ما از تولید «لوپتو» در کرمان و وضعیت سینمای انیمشین ایران صحبت میکند.
«آرزوی زیبا» آخرین ساخته علی قوی تن کارگردان شناخته شده سینمای کودک و نوجوان ایران است که برای اولین بار در سی و سومین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان به نمایش درآمد. اواخر سال گذشته بود که خبر توقف تولید «آرزوی زیبا» به دلیل شیوع ویروس کرونا منتشر شد با این حال گروه تولید فیلم بعد از دو ماه دوباره و این بار با رعایت کامل تمام ضوابط و پروتکلهای بهداشتی فیلمبرداری فیلم را به سرانجام رساند و فیلم را آماده حضور در جشنواره فیلم کودک و نوجوان کرد. در این فیلم که بیشتر از بازیگران و نابازیگران بومی استفاده شده است علی قوی تن علاوه بر کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی فیلم را هم برعهده دارد. قوی تن که در کارنامه کاریاش در سینمای کودک و نوجوان فیلمهایی چون پل سفید، سنجاقکهای برکه سبز، سرود تولد و پرواز بادبادکها به چشم میخورد در گفتگو با اصفهان زیبا از تولید این فیلم و شرایط سینمای کودک و نوجوان میگوید.
«خانوادهای جنگزده از شهر مرزی مهران برای درمان پدر خانواده به شهر یزد میآیند و آنجا مهمان خانوادهای یزدی میشوند…» این خلاصه داستان فیلم «مهران» دومین فیلم بلند سینمایی رقیه توکلی بعد از ساخت فیلم «مادری» است که در بخش اصلی سی و سومین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان به نمایش درمیآمد. «مهران» که در شهر یزد و با استفاده از عوامل یزدی سال گذشته جلوی دوربین رفته است به برخی اتفاقات دهه شصت، جنگ تحمیلی و رویدادهایی که برای شهر مهران روی میدهد میپردازد و پس از این موقعیت رابطه دو خانواده ایرانی را روایت میکند. رقیه توکلی که فیلمساز شناختهشدهای در عرصه فیلم کوتاه ایران بهحساب میآید، از تجربه ساخت فیلم «مهران» میگوید.
ولتن روزانه سی وسومین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان با عنوان «فصل نو» به صورت مجازی با دبیری مریم قدسیه در حال انتشار است. پیشنهاد فیلم، تحلیل سینمای ایران و بین الملل، تحلیل روانشناختی، نوجواننگاری، انتشار گزارش برنامه های مختلف جشنواره، گفتگو، طنز، گزارش تصویری و ترجمه از مطالب این نشریه است. عادل امیری، […]
قسمت نخست «تورنادو» با اقبال قابل توجهی در گیشه مواجه شد. اغراق نباشد نخستین فیلم کودک ایرانی بود که مطابق با استانداردهای جلوههای رایانهای روز دنیا ساخته شد و از ظرفیتهای خوبی برای اکران بین الملل برخوردار بود که از سوی صاحبانش، متاسفانه چندان مورد توجه قرار نگرفت.
پنل تولید مشترک فیلم ایران و ارمنستان در سومین روز سی و سومین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان اصفهان با حضور سونا کاراپوقُسیان مسئول بازار تولید مشترک جشنواره زردآلوی طلایی ارمنستان، اینِسا مَکرِتاشیان کارگردان و تهیه کننده سینمای ارمنستان، علیرضا شجاعنوری تهیه کننده، آناهید آباد کارگردان و رائد فریدزاده مدیر بخش بینالملل جشنواره سی و سوم در ۲۹ مهر جاری به صورت آنلاین برگزار شد.
پنج فیلمساز اهل اصفهان با پنج فیلم کوتاه و بلند در سیوسومین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور دارند. فیلمهای کوتاه و بلندی که در دو بخش فیلمهای کوتاه مسابقه ایران و مسابقه فیلمهای بلند ویدئویی به نمایش درمیآیند. تنوع موضوعات از پرداختن به روایتی از جنگ تحمیلی تا دغدغههای محیطزیستی و داستانهایی با مایههای اجتماعی نکته حائز اهمیت فیلمهای تولیدشده در اصفهان است. «جبران میکنم» به کارگردانی جمال احمدی، «آب سرد» به کارگردانی هادی کیانی فلاورجانی، «صفر در سفر» به کارگردانی احمدرضا نصری، «سلیم» به کارگردانی وحید پاکزاد و «خداحافظ سینما» به کارگردانی یاسر احمدی، پنج فیلم اصفهانی هستند که با آنها بیشتر آشنا میشویم.
آگاتا کریستی رمان قتل راجر آکروید را در سال 1926 نوشت، یعنی در اوج عصر طلایی رمانهای پلیسی. با وجود انتقادات فراوان به این کتاب از جانب نویسندگان و نظریهپردازان ادبیات جنایی، کتاب توانست به فروش بالایی دست پیدا کند و به مرور تبدیل به یکی از کتابهای مهم کلاسیک ژانر پلیسی شود. کارآگاه اصلی قتل راجر آکروید، به مانند کتابهای قبلی کریستی، هرکول پوآرو است که برخلاف پروندههای قبلی این بار باید معمای پیچیدهتری را حل کند. تردید و بدبینی همیشگی او از همان لحظات ابتدایی داستان جلب توجه میکند و سردرگمی او در بعضی دقایق به حدی است که بعضاً توسط راوی داستان یعنی دکتر شپارد دست انداخته میشود.
بازی کودکانه اش هم نقاشی بود. با اینکه هفت سال بیشتر نداشت، اعضای خانواده، همبازیها، مناظر و هرآنچه را که در اطرافش میدید، به دفترچهاش میآورد و زندگی دیگری برایشان میساخت؛ تااینکه بازی ناتمام رنگ و نقش در دفترچه تکالیفش نخستینبار توجه سیریک، خواهر بزرگترش را به خود جلب کرد. پس دفتر برادر را به مدرسه برد و به معلم نقاشیاش نشان داد. معلم هم سر ذوق آمد و گفت نمیتوان از این نقاشی ها برای کودکی به این سن ایرادی گرفت.این علاقه کمکم دریچههای حرفه ای دنیای نقاشی را پیش روی سمبات گشود و شاگردی استادان به نامی چون وارطانیان و ولیجانیان و خاچاطوریان از یک طرف و رفتن به انگلیس در جستوجـــــوی مسیرهای دیگر نقاشی از طرف دیگر، او را به نقاشی صاحب سبک و ماندگار در آبرنگ تبدیل کرد.
یک اصفهانِ دیگر بود. سیوسهپل، خواجو، آدمهای چهارباغ و میدان کهنه و…، جمعشان جمع بود و درودیوار نگارستان با حضورشان زنده.شاید همین اصفهان رنگینِ قابشده توی مغازه بود که با ترکیب عطر قهوه و روی خوش صاحبش عصرها بعد از تمرین ارحام را به آنجا میکشاند. دیگران هم میآمدند، اما گالری سمبات خیلیوقتها پاتوق ارحامصدر و عبدالحسین سپنتا بود. آنجا از پشت ویترین گالری سمبات سرکوچه فتحیه میتوانستند به یکیک آدمهای توی چهارباغ خیره شوند و داستانهایشان را برای هم تعریف کنند … میتوانستند تا نیمهشب از شهری بگویند که همگی عاشقش بودند.آقای سمبات هم بین همین گپوگفتها طرحهای تازه بزند. آدمها را بیاورد به تابلو و داستانشان را از نو نقاشی کند. عروسیرفتن و خریدکردن و کارکردنشان را.