آشنایی من با جناب دکتر اخوت از دانشگاه اصفهان آغاز شد، زمانی که تازه از آمریکا بازگشته بودم و در دانشکده زبانهای خارجی ادبیات انگلیسی تدریس میکردم. از پیشینه ادبی ایشان اطلاعی نداشتم، ولی در گفتوگوهای خصوصی بین خودمان به عنوان دو همکار متوجه علاقه ایشان به ادبیات و کار ترجمه و البته بعدها، از حضور مستمرشان در حلقه نویسندگان جُنگ اصفهان با زندهیاد گلشیری و جمع نویسندگان جوانی که در آن فعال بودند، آگاه شدم. با اینکه در مرکز زبانآموزی دانشگاه اصفهان مشغول تدریس بودند و بعدها به مرکز زبان آموزی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان منتقل شده و ادامه خدمتشان در آنجا سپری شد، گرایش شدید ایشان به ترجمه آثار ادبی کلاسیک و بهویژه آثار ویلیام فاکنر و بورخس که زبانی دشوار برای ترجمه دارند، مرا علاقهمند به خوانش کارهای ایشان کرد.
همچنانکه بال پرندگان برهوای متراکم ضربه میزند و بدون آن هیچ پرندهای توان پرواز ندارد، واژههایی که تخیل رهایشان کرده نیز با پرواز خود بر واقعیت صحه میگذارند. (بهار و همه، ویلیام کارلوس ویلیامز، احمد اخوت) به یاد میآورم اصفهان من گذشته و حالش فقط با بعضی نامها کامل میشود. اصلا ذهنم مکانها را با جای پای آدمها معنی میکند. راسته کتابفروشها بی استاد جمشید مظاهری ناقص است. هرشب از پشت ویترین، صندلی خالی دکتر شریعت را در کتابفروشی فرهنگسرا که دارد گرد میخورد میبینم. جایی که بوی کتاب بدهد، حتما رد مردی سفیدروی سفیدمو با چهره مهربان و پایه ریش بلند و سبیل کلفت را که یادآور مردانی آمده از فیلمیآمریکایی از دهه پنجاه میلادی است میبینی. دقیق کتابها را مینگرد.
با اینکه جرم سرقت در مفهوم ربایش اموال در قوانین جزایی ما به شکل کاملی در انواع خود شناخته است، اما عبارت سرقت ادبی در قوانین ایران تنها یک جا در تبصره یکم ماده دوازده قانون مطبوعات ایران دیده میشود، با این تعریف که سرقت ادبی عبارت است از نسبت دادن عمدی تمام یا بخش قابل توجهی از آثار دیگران به خود یا غیر، ولو به صورتترجمه. به جز این ماده قانونی، هر جای دیگری در قوانین هنرمندان با مفاهیمی مواجهیم که با سرقت ادبی مطابقت داشته، اما تصریحی در این عبارت ندارند.
روی جلد قرمز رنگ کتاب «سینما به روایت اصفهان» و زیر عنوان اصلی آن عبارت «یک پژوهش تاریخی تحلیلی» بهچشم میخورد. این گزاره به روشنی رویکرد و جهتگیری نویسندگان کتاب برای بررسی پدیده سینما در نیمه اول قرن جاری در اصفهان را نشان میدهد. رویکردی که تعمدا با دورشدن از روایت غالب و نوستالژیک بررسی پدیدههای فرهنگی در اصفهان، سعی در ترسیم نسبت میان جامعه مدرن شهر در دورههای پهلوی اول و دوم و هنر مدرنی چون سینما دارد و در این راه ارتباط میان ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و البته هنری جامعه اصفهان با سینما را مورد کنکاش قرار میدهد. به بهانه انتشار کتاب «سینما به روایت اصفهان» با نویسندگان این کتاب پژمان نظرزاده آبکنار، نفیسه باقری و مصطفی حیدری گفتوگو کردیم.
مجموعهنقاشی «عکسهای خانوادگی» پروژه یک ساله یاسین هنری، نقاش جوان و فارغالتحصیل نقاشی دانشگاه اصفهان در مواجهه با مبحث هویت و ازدسترفتن فردیت آدمهاست. هنری که در این مجموعه تحت تأثیر آرای متفکران مکتب فرانکفورت است، به صنعت فرهنگ و تبدیل انسانها به اشیا از پس یک نظام سرمایهداری میپردازد. این نمایشگاه که کارش را از دوم آبان ماه در گالری اکنون آغاز کرده است تا نهم این ماه به نمایش خود ادامه میدهد در استیتمنت نمایشگاه «عکسهای خانوادگی» میخوانیم: «از نظر تئودور آدورنو نظام سرمایهداری مردم را منفعل، بیهویت، ازخودبیگانه و تسلیم در برابر وضع موجود میکند و آنها را به موجوداتی همسان تبدیل خواهد کرد.
از شام اربعین تا شب شهادت امام حسن عسگری (ع)، در آنتن شبکه سه شاهد سریالی به نام نجلا بودیم. سریالی که ما را وارد فضا و موقعیتی در سرزمین نخلها میکرد. سریالی که دوربینش را نتوانست به کربلا برساند و در آبادان پایانش را اعلام کرد، محوریتش امام حسین علیه السّلام و اربعین است و درون مایهی عاشقانه-عارفانهاش را خیلیها با سریال «شب دهم» حسن فتحی مقایسه کردند. نجلا داستان دو دلدادگی بود. تلفیقی از عشق معنوی و زمینی. داستان معجزه و ایثار. قصه سریال نجلا در سال 1358 میگذرد. پسر داستان از دختری که عاشق است، شرط میگیرد که اگر در آن اوضاع آشفته و ناامنیها بتواند دختر را از مرز رد کند و به زیارت اربعین برساند در قبال عشقش به او پاسخ مثبت میدهد، اما همه اینها در طول مسیر دستخوش اتفاقهایی میشود. در ادامه گفتوگوی کوتاهی با هادی قربانی، یکی از نویسندگان سریال نجلا داشتیم تا نجلا را از دریچه چشم نویسندهاش ببینیم.
تقدس و نیایش آب از آیینهای کهن جهان و بهویژه تمدنهای هند، چین، ایران و مصر باستان است. اهمیت نقش آب در زندگی و فرهنگ مردم ایران بر هیچکس پوشیده نیست. وضعیت جغرافیایی، زندگی و معیشت ایران از یک سو و اهمیت آب در آیینها و فرهنگهای مذهبی و اساطیر ایرانیان، سبب شده است که نام و نماد آب در بسیاری از آیینها و باورهای ایرانی نقش پررنگی داشته باشد (فرهادی،1:1364). مطابق با اساطیر ایرانی، گذشتن از آب، تولد تازه را برای فرد رقم میزند و بسیاری از اساطیر ایرانی از آب گذر کردند و زرتشت نیز به هنگام رسیدن به پیامبری از آب گذر کرد (بهار،1375).
«ابوالفضل جلیلی» نام پراعتباری در سینمای ماست. 15 فیلم ساخته است که به جز چند فیلم ابتدایی او در دهه 60، هیچ یک از آنها در سینمای ایران اکران نشدند. اما هر چه او برای مخاطبان عام سینما، فرد گمنامی است، چهره شناختهشدهای برای فستیوالهای کوچک و بزرگ دنیاست؛ جلیلی بهواسطه همین فیلمهایی که در ایران اجازه اکران ندارند، چند ده جایزه جهانی دریافت کرده است. متأسفانه عنوان نشده چرا فیلمهای جلیلی تاکنون نه پروانه ساخت گرفتهاند و نه اجازه اکران دارند. ولی خود او معتقد است چون فیلمهایش حرف راست را به مخاطب میزنند و مخاطب هم حرف فیلمهای او را باور میکند، فرصت اکران آثارش را نیافته است.
به هنگام بررسی شمارههای نخست روزنامه اخگر، در سالهای اول و دوم چاپ آن (1307 و 1308 شمسی)، متوجه شدم که سرمقالههای صفحه اول این روزنامه، به قلم سردبیر آن باید باشد؛ چرا که عموما بدون ذکر نام نویسنده است و نویسنده در معرفی خود از ضمیر ما یا اداره ما و روزنامه ما استفاده میکند. اما در شماره 238 به تاریخ 28آبان 1308 خورشیدی، همراه با سرتیتری جنجالی، سرمقاله با ذکر نام نویسنده چاپ شده است. اتفاقی که به خودی خود کم سابقه بوده؛ چرا که در روند محتوایی روزنامه، نوشتن سرمقاله تقریبا در انحصار دستاندرکاران اصلی روزنامه بوده است. نمیدانم آیا خوانندگان آن زمان هم، به مانند من پس از آنکه چشمشان به تیتر مطلب افتاده، تند تند خطهای نخست مقاله را خواندهاند تا از موضوع سر در بیاورند؟! و شاید هم جمله اول کار خودش را کرده و آنها روزنامه را به هوایش خریده باشند: «جای بسی خوشوقتی است که برای اولین دفعه از طرف یکنفر خانم فاضله، مقالهای اساسی به دفتر اخگر رسیده و ما به درج آن مبادرت مینماییم.»
نوشتن یک نقد خوب درباره بکت بسیار سخت و دشوار است، نه به خاطر معانی عمیق و پپچیده موجود در آثار او، بلکه بالعکس، به دلیل اینکه آثار او از هر معنایی خالی شدهاند و در اعماق آنها هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمیشود، تازه اگر اصلاً عمقی داشته باشند. نوشتن نقدهای بد اما در مورد بکت بیاندازه آسان و رایج است؛ میتوان چندین صفحه را به رمزگشایی از نمادها و رمزهای پنهان در آثار او اختصاص داد و درباره منظور نویسنده از به کارگیری واژههایی مانند گودو، مالوی یا مالون ساعتها نظرورزی کرد، میتوان سطحی بودن رادیکال بکت را نادیده گرفت و زنجیرهای از اصطلاحات و ایدههای کلی، همچون از خودبیگانگی یا معنازدایی را به نوشتههای او حقنه کرد و میتوان بکت را در کنار نویسندگان دیگر که تنها شباهتشان به بکت رئالیست نبودن و به اصطلاح عجیبغریببودنشان است، قرار دارد و با گنجاندنش در مکاتب یا جنبشهای شناخته شده هنری از رویارویی با جهان منحصربفرد او طفره رفت.
اولین حرفی که میتوان در مورد «بعد از اتفاق» زد، این است که بهشخصه از کارگردان اثر تشکر میکنم که ژانر جدیدی به نام تله تئاتر_مستند را به سینما اضافه و این شگفتی را به جشنواره تکمیل کرده و اثر در بخش فیلم داستانی رقابت میکند.
بازیگوشها به کارگردانی نادره ترکمانی در موقعیتی به تصویر کشیده شده است که در زندگی امروزه شهر نشینی غریب به نظر میرسد. صمیمیت و رفاقت اعضای روستا که احتمالا در شمال کشور واقع شده است میتواند نگاه کودک یا نوجوان را به خود معطوف کند.