من که عاشق سینما بودم، سینما مجموعهای از فیلمهایی بود که برنامههای سینماچهار (شبکه چهار)، سینمایک (شبکه یک)، صدفیلم (شبکه سه) و سینماماوراء (شبکه چهار) پخش میکرد. در میان این چهار برنامه، سینماماوراء از همه متمایزتر و جالبتر بود. یکشنبهشب پخش میشد و مجریِ چشمآبی برنامه، باادب و متانت روی مبل مینشست و فیلم آن شب را معرفی میکرد. فیلمها به مقولات ماورائی و روحیروانی و مسائل فراتر از درک انسان مربوط میشد. هر برنامه هم مهمانی داشت. نام مجریکارشناسِ برنامه اکبر عالمی بود.
بابک بنیزاده سال گذشته با فیلم «اقیانوس پشت پنجره» در سیودومین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودک و نوجوان حاضر بود و با این فیلم جوایزی را هم به دست آورد. شیوع ویروس کرونا اما او و بسیاری دیگر از کارگردانها را از دیدن فیلمشان در سینماها و همراه با مخاطبان محروم کرد، اگرچه نبیزاده اکران فیلمهای کودک را در شرایط غیر کرونایی هم سخت و دشوار توصیف میکند. این روزها او در حال رایزنی برای تولیدی یک فیلم اجتماعی با مایههای روانشناسانه است، اما با تمام وجود علاقه دارد دوباره فیلمی در حیطه کودک و نوجوان و برای این قشر کار کند، چراکه معتقد است پناه بردن به سینما بهخصوص برای کودکان در شرایط سخت کنونی کشور میتواند التیامبخش باشد. گفتوگوی او را در ادامه میخوانید.
نمایشگاه عکاسی «مثبت شصت» حاصل نگاه عکاسان سراسر کشور به مقوله سالمندی و جامعه سالمندان بود. این نمایشگاه که آثار منتخب نخستین دوره جشنواره ملی عکس «مثبت شصت» در آن به نمایش درآمد، با همکاری «بنیاد فرزانگان محبت ایرانیان»، «خیریه محمدامین (ص) اصفهان»، معاونت اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری اصفهان و شورای ملی سالمندان به سرانجام رسید و در موزه هنرهای معاصر اصفهان آن را برگزار کرد. برای پرسش از جزئیات روند اجرایی و کیفیت آثار حاضر در جشنواره «مثبت شصت» با وحید مؤمنزاده دبیر جشنواره، شهرام احمدزاده ترکمانی داور جشنواره و همچنین حامد آقاجانی مدیرعامل «بنیاد فرزانگان محبت ایرانیان» و یکی از داوران جشنواره گفتوگویی ترتیب دادیم.
همه ما برخی اصول اخلاقی ساده را میشناسیم و میکوشیم در هر حال به آنها پایبند بمانیم؛ اما گاهی اوقات شرایط به گونهای تغییر میکند که رعایت همین اصول به ظاهر ساده به چالشی بزرگ تبدیل میشود. در این مقاله، کوامه آنتونی آپیا، فیلسوف و نظریهپرداز معاصر، میکوشد به پرسشی پاسخ دهد که پرداختن به آن برای همه کسانی که دغدغه اخلاق و عدالت اجتماعی دارند، ضروری است.
وقتی از نصرتاله وحدت حرف میزنیم، داریم از بخشی از تاریخ فرهنگعامه این کشور حرف میزنیم. درست مثل وقتیکه میگوییم لالهزار و یک مفهوم به ذهنمان میآید؛ یا وقتی اشاره میکنیم به ویرانههای خانه پدربزرگ که دارند از نو آن را میسازند و لحظهبهلحظه خاطرات برایمان مرور میشود، اما سؤال اینجاست، چرا باید از وحدت و همنسلیهای او حرف زد و چرا باید ثبتشان کرد؟! پاسخ به این پرسش میتواند شروع هر نوع شناخت یا پژوهش درباره آن نسل باشد. نصرتاله وحدت در کودکی، در ذهن من یک مرد خوشسر و زبان و بازیگوش اصفهانی بود که هر وقت و به هر بهانهای در تلویزیون دیده میشد، جمع تماشاگر میگفت یادش به خیر.
شاید آن زمان که بیشههای کنار زایندهرود محل تمرین و ادابازی دو نوجوان بود که یکی چون لاغرتر بود میشد لورل و دیگری به جهت تنومندیاش هاردی بود، خودشان هم فکر نمیکردند روزی به یمن این علاقه مشترک بتوانند به پایهگذاران و بازیگران ماندگار تئاتر اصفهان بدل شوند. اما شور و اشتیاق آن سالها و عشق به سینما در دهه 20 اصفهان از لورل (رضا ارحام صدر) و هاردی (نصرت اله وحدت) دو شخصیت بی تکرار و منحصربهفرد در فضای تئاتر اصفهان ساخت.
خیلیهایمان نصرتاله وحدت را در رل همان پسر خوشقلب فقیر فیلمهای دهههای 40 و 50 به یاد میآوریم. آن آدم صمیمی و بیریا که در کار بازیگری هم بینقاب بود. سالهاست نتوانستهایم آثار وحدت را روی پرده سینما ببینیم و سینمای ایران نقدهای مختلفی به کار او و همسلیقگانش داشته، اما این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که فیلمهای نصرت اله وحدت تا سالها در سینمای خانگی خانوادههای ایرانی در حال اکران ماند. او بیش از 40 سال نه روی صحنه حضور داشت، نه روی پرده، اما بسیاری از نقشهایش برای نسلی در ایران پررنگ ماند و لبخند را در عصرهای کشدار و ساکت جمعه بر لبهای مردمانش نشاند.
نوربرت الیاس کتاب «تنهایی دم مرگ» را هشت سال پیش از مرگش و در هشتاد و پنج سالگی نوشت. او یکی از معدود متفکرانی بود که به لطف عمر طولانیاش توانست بسیاری از وقایع و فجایع «قرن طولانی بیست» را از سر بگذراند و در آستانه صدسالگی از دنیا برود. دلایل و توجیهات گوناگونی را میتوان برای نوشته شدن چنین کتابی درباب مرگ برشمرد. اول اینکه جامعهشناس آلمانی در غروب زندگی خود به سر میبُرد و احتمالاً در این دوران شخصاً احساس تنهایی دم مرگ را تجربه میکرد، دوم آنکه الیاس در طول فعالیت نظری خود مقولات متعددی را از منظر جامعهشناسی بررسی کرده بود اما جای تحلیل مسئلهای مهم مانند مرگ در کارنامه پربار او به شدت خالی به نظر میرسید. در نهایت اینکه او روشنفکری بود که از نزدیک با بسیاری از جنگها و بلاهای مرگبار زمانه خود مواجه شده بود و از همین رو مرگ برای او، همانند بسیاری از معاصرانش، مفهومی اساسی و حیاتی به شمار میرفت.
نمایشگاه گروهی «از قاب دیگری 2» مجموعه عکسهای هنرمندان جوانی است که در قالب «عکاسی فاین آرت» آثاری را خلق و در کنار هم به نمایش گذاشتهاند. آثاری از مرتضی ابراهیم پور، علیرضا احمدی فر، مهدیه افشار، غزاله دومیرانی، امین سعادت، سعیده فراهانی، یوسفی یوسفی با کیوریتوری بابک حقی در این نمایشگاه به نمایش درآمده است. این نمایشگاه که ابتدا در گالری شمیده تهران برپا شده است حالا به اصفهان و گالری اکنون آمده است. برای با خبر شدن از حال و هوای نمایشگاه با بابک حقی عکاس و مدرس عکاسی و کیوریتور این نمایشگاه و همچنین مرتضی ابراهیم پور و غزاله دومیرانی از عکاسان نمایشگاه «از قاب دیگری 2» گفتوگو کردیم.
سرانجام قلب هنرمندی که یکعمر درراه اعتلای آواز و موسیقی و شعر و فرهنگ کوشیده بود در روز هفدهم مهرماه سال جاری از تپش ایستاد و اکنون ملتی قلبهایشان سوگوار پرواز ابدی اوست… ملتی که سالها را با این صدا زیسته بودند، از تبلور تمام امیدها و رنجهایشان به هنگام خواندن تصنیف مرغ سحر تا معنویت مناجات و ربنای او در هنگام افطارهای ماه رمضان. ازاینرو شجریان را باید یگانه هنرمندی دانست که در تمام لحظات تاریخ ملتش، چون رودی خروشان جاری بود چراکه این مردم، غمها و شادیها و امیدها و دلبستگیهایشان را با این صدای پیوند داده بودند. در یک نمونه از این هزاران زیستنِ این صدا در فرهنگ مردم، میتوان نمونهای را مثال زد و آن را به تمام جهانیان باافتخار تمام نشان داد که چگونه شعر و موسیقی در تاروپود یک ملت زندگی میکند و نفس میکشد.
خبر نزدیک بود و منتظر، اما سهمگین و کمرشکن و ایران را به عزای عمومی موسیقی، ادب، فرهنگ، هنر، تاریخ و اجتماع کشاند. محمدرضا شجریان که مدتها با بیماری سرطان درگیر بود و از چند ماه قبل حال مساعدی نداشت، به فاصله کوتاهی از تولد 80 سالگیاش در اولین روز مهر، درهفدهمین روز ماه در تقویم فرهنگ ایران به مهر جادوانه شد و بنا به وصیت خودش در جوار فردوسی بزرگ در طوس آرمید.
پیش درآمد
خبرِ درگذشتِ خسرو آوازِ ایران گرچه به خودیِ خود خبری کوتاه و تأثر برانگیز است، اما در ابعادِ فرهنگی جامعه خبرِ جانکاه و کمر شکنی است؛ بهطوری که تاثیراتِ آن در احوالاتِ هنرِ ایران به مرور بر هنردوستان و علاقه مندانِ موسیقی سنتی ایران فائق میآید و بد بر احوالِ هنرِ سرزمینی که چُنین ثمره ارزشمندی را به آغوشِ خاک میسپارد تا نسلی طویل و علاقه مند در اندوه او به سوگ بنشینند و ردای عزا بر تن کنند. چه خوش گفت سهراب سپهری: مرگ گاهی ریحان میچیند.