سالهاست «محسن رنانی» را از دور میشناسم و چند باری خواسته یا ناخواسته پای صحبتهای او نشستهام.
اصفهان، کلانشهری است در جغرافیای ایران که در طول تاریخ، همواره مدنیت خود را به رخ سایر مناطق این کشور و حوزه تمدنی جهان اسلام کشیده است و عناوین متعددی که این شهر در طول تاریخ داشته، چه در دوران پایتختی و چه در غیر آن، همیشه افتخارآفرین بوده است.
معمولا محققانی که در مکتب «والت وایتمن رستو» (محقق دانشگاه MIT و مشاور امنیت ملی در دوره ریاستجمهوری جان اف کندی) پرورش یافتهاند، معتقدند که رشدوبلوغ جوامع در شهر رخ میدهد و آخرین مرحله تکوین جوامع بشری وقتی اتفاق میافتد که به مصرف انبوه دست مییابند.
ما در تحولات سیاسی و اجتماعی جهان میبینیم که شهرها خیلی مهماند. خیلی از دانشها و ادبیات که در قرن 18 و 19 متولد میشوند، در نسبت با لندن و پاریس متولد میشوند.
این شبها یکی پس از دیگری میگذرند؛ روزها و شبهایی که غم از دلمان بیرون نمیرود.
محرم سال گذشته را به آوارگی گذراندم. این آوارگی که میگویم، دستکم در اینجا بار معنایی خوبی دارد. میخواهم بگویم یعنی هر شبی را مهمان هیئتی متفاوت بودم. جای ثابتی نداشتم.
کلمه همان کلمه است؛ اما وقتی در قالب روضه مینشیند انگار جان دارد. انگار قرار است بیاید دست بکشد روی سر خانه، روی تکتک دیوارها و وسایل، بنشیند در جان آنها که سربهزیر بردهاند و ریزریز شانههایشان تکان میخورد.
چند شبی از محرم میگذرد، چند شبی که هر شبش بهگونهای گذشته است، شبهایی که هرطور شده خودم را به روضه رساندهام.
خسته و تشنه میرسم؛ درست روبهروی مجتمع امام خمینی خیابان نبویمنش.
پیرزن گِله داشت که چرا همه سراغِ شهیدانِ گُلدرشت میروند و چرا کسی شهیدِ او را نمیشناسد! پیرزن دوست داشت دلش را بیرون بریزد.
گردشگری و توریسم با تعاریف و نمونههای متفاوتی که دارد، چند دههای است حرف اول اقتصاد برخی از کشورها را میزند. این موضوع جای پای خودش را به دلایل مختلف در دنیا باز کرده است و سرمایهگذاریهای بسیاری هم برای گسترش آن صورت میگیرد.
محرم شروع میشود با همه شور و شعورش؛ هرچند غم اباعبدالله همیشه تازه است و ما شیعیان هر جا اسم اربابمان بیاید، بغض گلوگیرمان میشود. اسم ماه عزای آقا خودش حزنانگیز است؛ چه برسد که فرارسد.