دو پر روسری را از پشت گردن رد کرده و بالای سر با گرهای محکم کردهام.بعد از دوشب زیر فشار تب چهل درجه، امروز راضی شدم یک استامینوفن ناقابل بخورم. این چندروز هر چه گفتند یک دانهاش را بخوری بهجایی برنمیخورد، راضی نشدم. ترس داشتم خوابم ببرد.
باران مثل دم اسب میبارید. نیمچه نسیم خنک اردیبهشتی هم میآمد و با قطرههای درشت باران روی صورتم میخورد. قرار نبود این ساعت از شب حرم باشیم؛ اما سرماخوردگی همسر و رفتن به دارالشفای امام رضا (ع) مسیرمان را به این سمت کج کرده بود و ما را گذاشته بود صاف وسط صحن انقلاب و در انعکاس زردی گنبد و ایوان طلا، محصور و اسیرمان کرده بود.
همه ما در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعیمان به دنبال دستیابی به اهداف بزرگ و مطلوب هستیم و برای رسیدن به آرمانهای مدنظرمان برنامهریزی کرده و متناسب با هدف پیش رو تلاش میکنیم.
به مینا گفتم: دست بچه را ول نکن. تا جایی میرفت، میگفتم: مینا، حواست باشد امروز حرم خیلی شلوغ است. دست دلارام را محکم بچسب و از خودت جدا نکن.
آخرش بچه را گم کرد و آمد و حالا نشسته است روبهروی من و اشک میریزد. دوست داشتم دو دستی بزنم توی سر خودم یا از عمق وجودم داد بزنم.
ساعت نماز و ناهار، نیمساعت فاصله بین کلاسها، قبل از رفتن به خوابگاه؛ خلاصه هر فرصتی گیر بیاورم مسیرم به آنجا ختم میشود.
یکی از بزرگترین و اصیلترین شاخههای هنر در ایران و جهان، هنر اسلامی است. بهطورکلی سرزمینهای اسلامی، با وجود تنوع در آدابورسوم و فرهنگ، هرکدام میراث هنری منحصربهفردی را تشکیل دادهاند که درمجموع به نام هنر اسلامی شناخته میشود.
وقتی که پایم به دنیا باز شد، لقب سومین دختر خانواده را به نامم زدند.بابا از آن کردهای بچهدوستی است که جنس بچهها خیلی برایش فرقی نمیکند. نه که فرق نکند؛ اما آنطور که مامان همیشه تعریف میکند، بابا از قدیم دور سفره را شلوغ میپسندیده.
«ضمن سپاس از تماس شما، لطفا جهت نظرسنجی درمورد نحوه پاسخگویی کارشناس از شماره یک ضعیفترین تا شماره ۵ عالی ترینرا شمارهگیری بفرمایید»؛ جملهای که در دنیای امروز پس از پاسخگویی کارشناسان در هر بخش زیاد میشنویم؛ جملهای که گاهی بهشدت کلیشهای است و انگار فقط جهت رفع تکلیف گفته میشود.
همهچیز از رنگ صورتی شروع شد. بعداز آن کاپشن صورتی معروف با آن گوشوارههای قلبی، سنگقبر صورتیاش شد یک نشانه. از توی همان عکس روی مزارش هم دلبری میکند.
بیستوپنجم اردیبهشتماه روز پاسداشت زبان فارسی است. یکی از فرهیختگانی که آثارش همواره در کنار بسیاری از آثار زبان فارسی در یاد و خاطرهها به یادگار میماند، مهدی آذریزدی است.
ما در سینمای ایران تا چهاندازه به سراغ داستانهای واقعی رفتهایم؟ قبل از پاسخ به این پرسش بهتر است بپرسیم که اساسا یک سینماگر چه موقع یک اثر سینمایی را میسازد؟ هر هنرمند وقتی بخواهد با جامعه خودش ارتباط برقرار کند تا بتواند با آنها چیزی را به اشتراک و تأثیری روی آنها بگذارد، به سراغ ساخت اثر هنری و ازجمله فیلم میرود. این دلیل را از دقت در خود واژه اثر میتوانیم متوجه شویم و اثبات آن نیازی به بحثهای پیچیده فلسفی ندارد.
اقتباس همواره در خلق آثار هنری وجود داشته و شاید بتوان گفت یکی از کهنترین روشها برای پرورش یک فرآورده هنری است. اقتباس (Adaptation) در لغت بهمعنای گرفتن، اخذکردن، آموختن، گرفتن مطلب از کتاب یا رسالهای است؛ اما جدای از معنای لغوی، مقوله اقتباس در عمل شمول و گستره وسیعتری دارد؛ مثلا اگر سینماگری در کودکی شاهد کشتهشدن پدر خود توسط یک جانی در راهپله خانهشان بوده باشد و سالها بعد بیاید همین واقعه را دستمایه ساخت فیلمی جنایی بکند، اقتباس کرده است یا اگر سینماگری دیگر با خواندن کتابی موضوع آن را جذاب بیابد و بخواهد با توجه به آن فیلمی بسازد، باز هم با اقتباس روبهرو هستیم.