حالا میفهمم حرف ارباب بیکفنم را! «ا ما ترونه کما کیف یتلظی عطشا» آب میدادنش یا که نمیدادنش؛ شهادت سهم شیر خواره بود! پس چرا با دهان خشک…؟
سالهاست که به وقت محرم، لباس حر بن یزید ریاحی به تن کرده و به عشق امام حسین (ع) روی صحنه رفته و تعزیه خوانده است.
تکیه لسانالارض، واقع در شمال گلستان شهدا، روبهروی مسجد لسانالارض یکی از مهمترین و شاید هم کهنترین تکایای تخت فولاد به حساب میآید.
در مورد زنان حماسهساز ما به مادران دلاوری میرسیم که وقتی صدای غربت اباعبدالله را شنیدند، به فرزندان خود امر کردند امامشان را اطاعت و یاری کنند.
اسمم خاکدونه بود. از وقتی یادم میآید یک گوشه افتاده بودم و کسی کاری به من نداشت. تا اینکه یک روز دستی آمد و من و چند تا از دوستانم را برداشت و در ظرفی ریخت.
تختفولاد بعد از قبرستان وادیالسلام در نجف اشرف، شریفترین و ارجمندترین گورستانهای ایران، بلکه عموم شهرهای شیعهنشین شمرده شده است؛ لیکن بهرغم این اهمیت، متأسفانه به اندازه دیگر آثار شهر مورد توجه قرار نگرفته است.
چندسالی است که برپایی هیئتهای کودکانه در کشور باب شده است؛ هیئتهایی که برگزارکنندگان آن با استناد به دلایل مختلف آن را امری مفید برای برگزاری هرچه بهتر عزاداری اباعبدالله میدانند.
من آقای مداح نیستم! ولی اگر بودم، تمام این ده شب روضه عمه میخواندم! اینطور رسم است که روضهخوانها هر شبِ محرم، روضه یکی از شهدا را بخوانند. من هم میخواندم؛ اما به سَبکِ خودم!
«خانهتاب» سیری در فرهنگ عامه مردم اصفهان طی سالهای 1314 تا 1320 است که به سراغ وقایع تاریخی آن زمان همچون قانون کشف حجاب، ممنوعیت برگزاری مجالس روضهخوانی و قانون متحدالشکلشدن لباس رفته است.
شعلههای آتش تا کمر دیگ میرسید و روی سیاهش را سرخ میکرد. ملاقه چوبی را برداشتم و شروع کردم به همزدن قیمه.
نمیدانم چرا قدمهایم میلرزید؟ چادرم را روی سر جابهجا کردم و وارد کلاسی شدم که چند دقیقه قبل، معاون مدرسه با آه جگرسوزی از دانشآموزانش یاد کرده بود.
در این نوشتار قرار است درباره چیستی گرافیک فرهنگی و مذهبی به بررسی بنشینیم؛ اما در ابتدای بحث توضیحاتی در خصوص گرافیک مذهبی و فرهنگی خواهیم داشت.