بیتردید تربیت یکی از مهمترین، اثرگذارترین و بنیادیترین مقولهها در رشد و تعالی انسانها بهشمار میآید. تربیت، استعدادهای بالقوه بشریت را شکوفا نموده و راهی بهسوی کمال مطلوب پیش روی او میگشاید.
کتاب «زخم روی زخم» روایت مظلومیت، مبارزه و مقاومت ترکمانان یا همان ترکهای شیعه عراق است که فجیعترین جنایتها از داعش را به خود دیدهاند و صدای مظلومیتشان به گوش دنیا نرسیده است.
27 شهریور مصادف با سالروز تولد شهریار شعر و ادب، در تقویم رسمی کشور با عنوان «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری شده است. به همین بهانه و با فاصله یک روز از این مناسبت، به سراغ یکی از شاعران پرکار اصفهانی رفتهایم تا او را بیشتر بشناسیم.
رضا بهروز، متخصص بیماریهای عروق مغزی و از کارشناسان شبکه ایراناینترنشنال، افشا کرده که هیچ علائمی از برخورد و ضربه در سیتیاسکن مهسا امینی نبوده است.
شب اولی که مهمانم آمد، تمام مدت از دلهره و اضطراب، پابهپای قلقل ریز قورمهسبزی ناهار فردا، من هم قُل زدم. چند بار قفل در را بررسی کردم. کلید را برداشتم و قایم کردم؛ مبادا نیمهشب اشتباهی در خروج را باز کند و بیرون برود.
جهانگیرخان قشقایی اگرچه عنوان آیتالله را بر خود نپسندید، حقیقتا آیه خداست؛ نشانهای بر تمامیت اراده الهی و بلندای همت انسانی در مقابل محدودیتهای ساختگی.
صحیفه سجادیه اثر گرانمایه منسوب به حضرت سجاد(ع) و از خانواده قرآن و نهجالبلاغه است؛ به همین دلیل به آن «اختالقرآن» نیز میگویند. این کتاب شامل پنجاه وچهار دعاست.
آخر ماه است و میدانم ته حساب آقای خانه جز برای خرجهای ضروری پولی نمانده. در فریزر را باز میکنم. یک تکه سینه مرغ در کشوی پایینی چشمک میزند.
محمد! قرآن تو نزدیکترین راه رهایی است و نهجالفصاحهات پاکترین شیوه زندگی. در لابهلای هزاران سخن گوهربار تو بهدنبال عطر وجودت گشتیم و تنها بنا به بضاعت خود، تعدادی از شکوفههای بوستان کلام و عملت را برگزیدیم.
شهردار اصفهان در هجدهمین آئین «به احترام مردم اصفهان»، بهرهبرداری از تکیه گلبندان را همزمان با ایام سوگواری رحلت پیامبراکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع) آغاز کرد.
آن روز در حرم، روضه ساقی دشت کربلا، که بانیاش امام رضا (ع) بودند، شنیده بودیم. دلم چای بعد روضه طلب میکرد اما چایخانه صفی داشت نسبتا طولانی… در صف چایخانه ایستادم انگار عطر چای را خود حضرت افشانده بودند بس که بوی بهشت میداد.
چشمهایم پف کرده بودند و صورتم ورم کرده و نم ته چشمانم انگار همانجا جا خوش کرده بود. چند ساعتی بود روی پلههای صحن نشسته بودم.