چه بخواهیم و چه نخواهیم، سالهاست در زمانه حواسپرتی به سر میبریم؛ زمانهای که هوش و حواس همهمان اسیر تله حواسپرتیهای رنگارنگ و پرشمار امروزی شده است.
سیوسومین هفته کتاب که با شعار «برای ایران بخوانیم» در حال برگزاری است، فرصت خوبی است تا نگاهی به کتابهای پرفروش ناشران اصفهانی بیندازیم.
نادر ابراهیمی، در «ابنمشغله» از شغلهای خرد و کلانی میگوید که مدتی مشغولشان بوده، اما هیچوقت تداوم نیافتهاند. آن هم نه از روی تنبلی بوده است، نه از روی کارنابلدی. از بیانصافیها و بیمبالاتیها گریزان بود.
میگوییم «کودک» و در ذهنمان خندهها و گریههای بچههای کوچکی میآید که هرکدامشان ظاهری منحصر به خودشان دارند؛ ریزجثه و تپل، سیاه و سفید، موهای لخت یا فر، قدبلند یا کوتاهتر…
صدای مربی با ذوق از توی کلاس میآید. «بچهها گوش بدین! امروز میخوام یه قصه براتون بگم.» بچهها همه ساکت میشوند.
با وجود برگزاری نمایشگاهها و گالریهای متعدد در اصفهان، هنرمندان اصفهانی میگویند در فروش آثارشان به اندازه انتظار موفق نبودهاند. تازهترین رویداد، نمایشگاه «فننما» بود که در پاویون صنایع خلاق برگزار شد و با وجود حضور آثار فاخر، فروش قابلتوجهی برای هنرمندان به همراه نداشت.
تغییرات اقتصادی، بیتردید بر بستر زندگی روزمره ما تأثیر میگذارند. دادههای بیشماری از حالات و احساسات ما در مواجهه با این تغییرات ثبت میشود.
این روزها یک انتصاب در دولت چهاردهم حاشیهساز شده است: حکم رئیسجمهور برای اسماعیل سقاباصفهانی بهعنوان معاون جدید خود و رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی.
اصفهان برایِ من جنوبی نصف جهان نیست، همه جهان است. نه آن جهانِ جغرافیایی و تاریخی و عظمتِ کلانشهریاش، نه.
آدمیزاد گاهی اوقات برای زیباتر شدن و نه با هیچ هدف دیگر، درد میکشد و هزینه میدهد. چند روز پیش در یک پلتفرم اجتماعی، کلیپی دیدم از یک پزشک که جزء به جزء اعمال زیبایی را روی صورت بازیگران مذکر واکاوی میکرد. هیچ کدام در تعدد عملها، دست کمی از زنان جامعه نداشتند.
«دو کتاب غیردرسی که خواندهاید را نام ببرید؟» سهچهار سال اولِ تدریسم همیشه این سؤال را در جلسه اول کلاس زیست از بچههای دهمی و یازدهمی میپرسیدم؛ البته در کنار هشت نه سؤال دیگر که به جانوران و گیاهان ربط پیدا میکرد و یک سنجش اولیه به حساب میآمد.
وقتی از شاهنامه یاد میشود، عموما داستانهای پهلوانی، نبردهای رستموسهراب، رستمواسفندیار، هفتخان رستم، داستان فریدون و ضحاک و امثال آن به ذهن متبادر میشود؛ حالآنکه بخش بزرگی در شاهنامه وجود دارد که اغلب از آن بیخبریم و با آنکه بیشتر حجم شاهنامه را نیز در بر میگیرد، مغفول مانده است و در جامعه ما جایگاهی ندارد