گاهی میایستم و به دانشآموزانم در حیاط مدرسه نگاه میکنم. سرشار و رها میدوند. درس میخوانند. درباره موضوعات مختلف صحبت میکنند.
نماز خواندن مامان مناسک مخصوص خودش را دارد. مادرم هرجای خانه نماز نمیخواند و سفت و سخت معتقد است که باید برای نماز خواندن یک جای مخصوص داشـت و بــعدهـا این مـکان شــفاعت آدمـیــزاد را میکند.
نه اینکه آدم ناحسابیای باشمها… نه. اتفاقا از وقتی به دنیا آمدم، عجیب حسابی بودم. نوزاد که بودم، سر وقت بیدار میشدم، لبخند ملیحی میزدم، چند جرعه شیر مینوشیدم، چند تا ماما، بابا میگفتم و بعد عین یک عاقله آدم میخوابیدم؛ اما تمام نقونوقها و آزارهایم ذخیره شده بود برای نوجوانی.
یکی از انواع هنرهای نمایشی که پیشینهای کهن در فرهنگ ما دارد «نقالی» است. نقالی هنر انتقال مفاهیم سنجیده و غنی، با کمک سخنوری، بازیگری و میدانداری است.
زن رو به مردش میگوید: نگاه کن جای ما اینجا نبود. قرار بود ما را به بیمارستانی در مجتمع پزشکی ناصریه ببرند. مرد با نگاهی که غربت در آن موج میزند، میگوید: نگران نباش. خدا با ماست ساره.
میتوانم بگویم همه شهرها و دیههای کشور را دیدم. همه آثار قدیمی و منابع طبیعی و زیباییهای هنری و معماری و تاریخی کشور را با دقت بازدید کردم
در نوروز ۱۴۰۳ سینماهای اصفهان به پیشواز فیلمهای چهل و دومین جشنواره فجر رفتند. از اواسط اسفندماه فیلمهای «تمساح خونی»، «بیبدن»، «آپاراتچی»، «آسمان غرب»، «پرویزخان» و «نوروز» روی پرده سینماهای اصفهان به نمایش گذاشته شدند.
پرونده خونهای آلوده یکی از پروندههای بزرگ قضایی کشور در حوزه سلامت عمومی است؛ جنجالیترین بحرانی که بر اثر ورود فرآوردههای خونی آلوده به ویروس ایدز و هپاتیت از یک شرکت فرانسوی به ایران در دهه 60 به وجود آمد و بیماران هموفیلی را درگیر کرد.
صحیفه سجادیه، اثر گرانمایه منسوب به حضرت سجاد(ع) و از خانواده قرآن و نهجالبلاغه است؛لذا به آن «اخت القرآن» نیز میگویند.
جهان امروز با بحران معنویت روبهروست. انسان معاصر بهواسطه قرارگرفتن در دوران مدرنیته و پیشرفت فوقالعاده تکنولوژی، چنین میپندارد که دیگر به دین و آموزههای الهی نیاز کمتری دارد و با بهرهگیری از نتایج حاصل از پیشرفتهای علمی و صنعتی، توان ایجاد شرایط مطلوب و ایدئال برای زیست انسان را حتی بدون حضور تعالیم معنوی داراست.
گوشت و آرد نخودچی را ورز دادم و تخممرغ را شکستم رویشان. شفتهها را بین دو کف دست قلقی کردم و انداختم داخل روغن داغ. زینب با موتور کوچکش قامقامکنان آمد پای گاز. گوشه دامنم را کشید. سرش را کج کرد.
این نه اولین آزمون زندگی است و نه آخری! حتی نمیتوان گفت که سختترین! قسمت ترسناک ماجرا اینجاست که بعد از این قرار است زندگی آنقدر سختتر و پیچیدهتر شود که کنکور و ماجراهایش در آن گم میشود. بعد از این خبرهایی هستند که شما را بیشتر از خبر نتایج کنکور خوشحال یا ناراحت میکنند.