چندی پیش کتابی از نویسندهای کتاباولی در شهر اصفهان منتشر شد با طرح جلدی جالب که تصویر یک راننده تاکسی در میانه دهه پنجاه در کشوری غربی روی آن نقش بسته بود.
هرچه بگویند آدمها در جامعه کنونی ما آمدوشد و بروبیایی ندارند، دیدارها و دورهمیهای خانوادگی و دوستانه کمرنگ شده و تفریحات غیروابسته به تکنولوژی رنگباخته است، نمیشود انکار کرد که هنوز در فرهنگ ایران شکوهمندمان آیینهایی چون نوروز دلگشا و رنگین و گرانبها میدرخشند.
نقاشیخط شیوهای است در نقاشی مدرن و خوشنویسی معاصر ایرانی که بهتدریج در دهه سی و چهل خورشیدی توسط برخی از خوشنویسان و نقاشان ایرانی شکل گرفت و تاکنون به حیات خود در عرصه هنر معاصر ادامه داده و در بسیاری از کشورهای منطقه نیز پیروانی یافته است.
امروزه «هنرستان» به محلی برای آموزش رشتههای بسیار متنوع هنری تبدیل شده و دانشآموزان پرشماری را به سمت خود جذب کرده است. علاوه بر رشتههای پرطرفداری همچون عکاسی، گرافیک و نقاشی، سالانه بسیاری از هنرجویان خواسته یا ناخواسته به تحصیل در شاخههای دیگر هنر میپردازند که شاید بسیاری از مردم شناخت زیادی نسبت به آنها ندارند.
داستان راهیان نور از 1376، آن زمان که عدهای از گروههای خودجوش مردمی راهی سرزمینهای نور شدند، آغاز میشود؛ یا شاید کمی عقبتر و از 31 شهریور 1359. شاید هم پیشتر از این، از بهمن 1357. اصلا ممکن است زمان آغازش این حوالی نباشد.
گردشگری و فرهنگ و تاریخ و آثار باستانی و غیره، نامهای آشنایی هستند که معمولا پشت سر هم میآیند؛ اسامی که اگر ناظر به جغرافیای ایران باشند، بیشک نام اصفهان هم در کنارشان قرار میگیرد.
در زمانهای که ماهواره و شبکههای اینترنتی و فضای مجازی بیستوچهار ساعته مشغول کار هستند، مسجد برای رقابت با چنین رقبای سرسختی نمیتواند فقط به بازماندن چندساعته در روز اکتفا کند. اگر قرار باشد در کارزار جنگ نرم مسجد جایگاه مرجع و پایگاه فرماندهی و تربیت نیروی انسانی خود را حفظ کند، باید بهصورت شبانهروزی باز و در دسترس باشد.
محمدحسین ریاحی در پژوهندگی و تحقیقات منظم و اصولی به درجهای رسید که بدون اغراق و با اطمینان میتوان برای او عنوان «اصفهانشناس» را به کار برد؛ او در گفتوگوی خود با «اصفهانزیبا» و در پاسخهای بردبارانه و دقیقش از زندگی خویش و بهطور مشخص از زیست علمی و فرهنگیاش یاد و فعالیتهایش را در این عرصه تشریح کرد.
آقاجانم میگوید آدم باید یک جایی ریشه داشته باشد تا به پوچی نرسد و هیچی گریبانگیرش نشود. این حرف را چند بار هم تکرار میکند.
در دنیای تاریخنگاری اصفهان، نام محمدحسین ریاحی برای همگان آشناست؛ مردی که در اصفهان زاده شد، در همین شهر، در دل کوی و برزنش، باغها و معماری فیروزهایاش، خانههای قدیمیاش و در کنار شخصیتهای نامدار فرهنگی و علمی آن بالید.
«کوکب جهید ناگه و از فرش چون شهاب/ زی عرش شد ستاره کیوان آسمان/ برشد سرود زهره که هان ای فرشتگان/ مهتاب ما نشسته بر ایوان آسمان»
صحیفه سجادیه، اثر گرانمایه منسوب به حضرت سجاد علیهالسلام و از خانواده قرآن و نهجالبلاغه است؛لذا به آن « أخت القرآن» نیز میگویند.