در روزهای پایانی سال گذشته مراسم انتخاب برترینهای ورزش اصفهان با حضور مهدی جمالینژاد، استاندار اصفهان و تعدادی از نمایندگان مجلس و مدیران شهری و استانی به انجام رسید و برای اولین بار اعضای انجمن خبرنگاران و عکاسان ورزشی استان نفرات برتر را مشخص کردند.
جنگ تمام شده بود. اما پدر هنوز در آبادان بود و ما در شهرکی نزدیک ماهشهر زندگی میکردیم. یادم میآید ماه رمضان بود، من و خواهرم هم دوست داشتیم مثل بزرگترها روزه بگیریم.
این یک «دانشآموزنویسی» است، نه «مدیرنویسی». همیشه از دِل گپوگفت با دانشآموزی، روایتی جوانه میزند و میشود «مدیرنویسی». اینبار قلم خود دانشآموز جوانه زده، خودش آبیاریاش کرده و به ثمر نشسته است؛ میوهاش را منِ مدیر هم چشیدهام. بگذریم از مقدمه.
به مغازه نانوایی میرسم و چشمم به صف زن و مرد میخورد. هنوز بوی نان تازه در سرم است …
میگوید: «شاعرنویسنده» ام. گاه قلمم حول شعر میچرخد و گاه کلماتم حادثهخیز میشوند و داستان میآفرینند.
آب در بیشتر فرهنگهای دنیا در آنِ واحد نماد مرگ و زندگی است.
تا روزهای آخرینِ کودکیام خدا را بینزاع خاصی پذیرفته بودم؛ اما گذاشته بودم توی همان عرش و کتاب خاکخورده گوشه طاقچه بماند و زیاد در امورم دخلش نمیدادم و بهجاش «ناجی» را گذاشته بودم.
سلام! باور بفرمایید از همان روز که قرار شد از خودم بنویسم، کلی کلمه برايتان از چند شب قبل خیس کرده بودم؛ اما الان واقعا نمیدانم چهکار کنم.
ماه رمضان که از راه میرسد، تلویزیون و برنامههای سحرگاهی، عصرگاهی و سریالهایش یک پای ثابت خانوارهای روزهدار ایرانی هستند.
اصل «محاکات» و همرنگشدن با دیگران، خصوصا تأثیرپذیری از افراد پرنفوذ، توسعهیافته و اهل معنا، یکی از اصول مسلم روانی است.
بعضی از نانواهایی که وجدانشان را با خودشان اینطرف و آنطرف نمیبرند و میگذارندش خانه که تا لنگظهر چرت مرغوب بزند، نان سنگک را با آرد تافتون میپزند؛ یعنی نان سنگکی را که از قدیموندیم به خاصیتش معروف بوده و برای خودش برووبیایی داشته است، به ذلت میکشند …
فیتیله شب دارد کمکمکشیده میشود. من همچنان لنگانلنگان منزل بس درازمان را دارم گز میکنم.