کتابهای مرمت خیال (بر اساس زندگی استاد حسین مصدقزاده)، من یک نگارگرم(بر اساس زندگی استاد هوشنگ جزیزاده)، مجموعه مقالههای هندی محمدعلی صاعد و مجموعه داستانهای برگزیده دومین دوره جایزه ملی جمالزاده، از سوی دفتر تخصصی ادبیات و زبان و مرکز آفرینشهای ادبی قلمستان در هفته فرهنگی اصفهان وابسته به سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان در ششمین روز از هفته فرهنگی اصفهان رونمایی میشود.
امیرقلی امینی، سردبیر کوشا و خوشذوق روزنامه اخگر علاوه بر روزنامهنگاری، به کار پژوهش و ترجمه نیز مشغول بود. او در حوزه ترجمه در برگرداندن زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی به فارسی فعال بود و تقریبا در اغلب شمارههای اخگر یک یا دو ترجمه مقاله از روزنامههای خارجی که حاوی اخبار روز دنیا یا مسائل مربوط به ایران و خاورمیانه باشد، از سوی او منتشر میشده است. در اینجا بخشی از مقالهای که از روزنامهای مصری ترجمه شده با عنوان (زنان شرق محتاج ورزش هستند) و در اخگر به چاپ رسیده را میخوانیم و سپس به مندرجات آن میپردازیم:
هفت سال از رفتنش گذشته است؛ اما عجیب که نه تصویرش از ذهن شهر پاکشده و نه جای خالیاش پر. زاون قوکاسیان متولد 7 اردیبهشت 1329 در اصفهان بود. تا زنده بود جز در هوای شهرش نفس نکشید و جز به آبادانیاش نیندیشید و البته که موفق هم شد نام و نشان اصفهان را پیش روی جهانی بگذارد. هر چند رفتنش به قول احمد طالبینژاد چون رفتن زایندهرود، ریشه خیلی چیزها را در شهر خشکاند و باعث شد اصفهان به قوت و قدرت قبل در نظرها نباشد، اما برکات حضورش آنقدر هست که هنوز و هر بار بخشی از آن را از تاریخ بیرون بکشی و به امید گرفتن برگی برای آینده پیش چشم بنشانی.
مجسمه برنزی شیخ بهایی با قامتی استوار، چشمانی نافذ و کتابی در دست، از ساختههای تحسینبرانگیز استاد مرتضی نعمت الهی است که انجام عملیات پیادهروسازی چهارباغ موجب شد تا برای مدتی از نگاه شهروندان به دور باشد؛ اما پنجم اردیبهشتماه و تنها دو روز بعد از روز بزرگداشت شیخ بهایی این مجسمه به چهارباغ بازگشت. اگرچه استاد مرتضی نعمت الهی ورودی پارک شهید رجایی را برای قرارگیری اثر چشمنواز خود انتخاب کرده بود اما این مجسمه بیش از بیست سال فروتنانه در چهارباغ و مقابل خیابان شیخ بهایی ایستاد و سالها نظارهگر آمدوشد مردمان چهارباغ شد. اکنون و فارغ از نگرشهایی که میتواند در مورد جانمایی مجسمه شیخ بهایی مطرح شود باید حضور دوباره آن به شهر را خوشآمد گفت.
دیرزمانی است که صحنه از هنرمندان مختلف تئاتر و هنرهای نمایشی میزبانی کرده است، حالا اما همزمان با هفته فرهنگی اصفهان صحنه پذیرای صحنهپژوهان خواهد شد تا از ناصر کوشان مؤلف کتاب تاریخ تئاتر اصفهان، مریم موحدیان نویسنده کتاب دوجلدی نمایشنامهنویسان معاصر ایران و علیرضا ارواحی مؤلف کتاب نامتناهیسازی سیاست در آیینهای نمایشی، بهعنوان پژوهشگران اصفهانی حوزه تئاتر تقدیر کند.صحنهپژوهان آیینی است که توسط دفتر تخصصی تئاتر (تالار هنر) وابسته به سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان و در موزه هنرهای معاصر اصفهان برگزار میشود تا ضمن تقدیر از سه پژوهشگر اصفهانی حوزه تئاتر، اهمیت فعالیتهای پژوهشی در این حوزه و ضرورت آن را به جامعه تئاتری اصفهان یادآوری کند.
کیپلینگ ویلیامز1 به مدت بیش از 36 سال، تأثیرات تنبیه سکوت2 را مورد مطالعه و بررسی قرار داده است و در طول این فرآیند با صدها قربانی و مجرم دیدار داشته است: زن بالغی که پدرش، در طول زندگی او، هر بار به مدت شش ماه، بهعنوان تنبیه از صحبت کردن با او امتناع میورزید. ویلیامز گفت: «پدرش در طول یکی از این دورههای ترسناک و دلهرهآور مُرد. وقتیکه دختر، کمی قبل از مرگ پدرش، در بیمارستان به ملاقات او رفت، پدر از او رو برگرداند و حاضر نشد حتی برای خداحافظی کردن سکوت خود را بشکند.»
کتاب «تاریخ سینما از ما شروع نمیشود» از سوی دفتر تخصصی سینما وابسته به سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان و در زادروز زاون قوکاسیان، رونمایی میشود. این کتاب شامل تعدادی یادداشت، مقاله و گفتوگوهایی از زاون قوکاسیان است که در پنجاه سال گذشته در مجلههای مختلف فرهنگی و هنری به چاپ رسیده و بار دیگر با انتخاب مصطفی حیدری و حامد قصری در قالب یک کتاب منتشرشده است.
بهطورکلی تنها مرجعی که در مورد افشا و انتشار آرای قضایی تصمیمگیری میکند، خود قانون است. تعریف و تفسیر ما از علنی بودن یا نبودن دادگاه اجرایی یا اعلامیبودن آرا، نحوه ابلاغ یا انتشار مفاد رأی و مفاهیم مشابه نمیتواند به ما این مجوز را بدهد که تصمیم بگیریم آرای قضایی مربوط به موضوعات مدنظرمان را علنی کنیم. بهعنوانمثال نمیتوانیم معتقد به این باشیم که بهصرف علنیبودن یک دادگاه، پس رأی صادرشده آن نیز علنی و قابل نشر در جراید باشد. هر رأی، هر پرونده، هر موضوع و هر دادگاه ویژگیهای مختص به خود را داشته و نحوه علنی کردن یا انتشار آرای قضایی باید بر اساس تمام این شرایط بررسی و تعیین شود.
«اگر با کشتن یک ثروتمند در کشوری دیگر، و بدون اینکه از خانهات خارج شوی، ثروتمند شوی چه کار میکنی؟ آیا او را میکشی یا نه؟». این سوالی است که ذهن بسیاری از متفکران و روشنفکران قرن نوزدهمی اروپا را به خود مشغول کرده بود. بعضی از تاریخنگاران آن را به غلط به روسو نسبت میدهند، در حالی که مشابه این پرسش برای اولین توسط یکی از شخصیتهای رمان باباگوریوی بالزاک مطرح شد. شاتوبریان هم سالها درگیر چنین مسئله بغرنجی بود و علاوه بر او، داستایوفسکی نیز نظیر این پرسش را بارها در رمانهایش مطرح کرد. آیا اگر به ما نیروی جادویی داده شود که توسط آن بتوانیم افرادی را که هرگز در زندگی ندیدهایم از میان برداریم چه کار خواهیم کرد؟ احتمالاً امروز بیشتر مردم، به خاطر حضور در شبکههای اجتماعی و زندگی در دهکده جهانی، در پاسخ به سوال مذکور خواهند گفت که طرف را نخواهند کشت (راست یا دروغش بماند). اما ماجرا برای کسانی که قرنها پیش زندگی میکردند متفاوتتر و پیچیدهتر بود چرا که دنیا برایشان همانند دنیای ما این اندازه کوچک و دهکدهمانند نبود. زمانه تغییر کرده ولی با این حال امروز هم روح اصلی پرسش بالزاک همچنان زنده و معنادار است؛ بیایید آن را به شکل دیگری مطرح کنیم: آیا باید اخلاق را نسبت به کسی که هرگز ندیده و نخواهیم دید رعایت کنیم؟ آیا اعمال شر نسبت به فردی که حتی از وجود خارجیاش بی خبر هستیم مجاز است؟
پروژه جدید خانه کاریکاتور اصفهان با همکاری اداره امور اجتماعی سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان و باهدف توجه به بخش آسیبپذیر کودکان کار آغازشده و اگرچه گستره اجرای آن فقط محدود به اعضای خانه کاریکاتور اصفهان و در قالب یازده اثر خواهد بود، اما انتخاب این دغدغه اجتماعی که نهتنها در اصفهان بلکه در ایران مسئله است، نشان میدهد که نگاه کاریکاتوریستهای اصفهان نسبت به مسائل اجتماعی نهفقط همگام و همسو با مسائل اجتماعی روز حرکت کرده است بلکه با تفکر انتقادی و دستمایههای مختلف طنز به مسائل بنیادیتر اجتماعی که سالها در جامعه جاری و ساریاند نیز میپردازند.
اولین مطلبی که از روزنامه اخگر برداشت شد و در این ستون به نگارش درآمد، تحلیل کوتاهی از نمایش ملانصرالدین بود که بنا بر توصیف نگارنده تحلیل، در سالونی [سالن] تنگ و بدون امکانات در اصفهان به نمایش درآمده بود. پس از آن مطلب، در جستوجوی صفحات اخگر تا سال 1312 شمسی، مطلب قابل توجهی از اجرای تئاتر که مورد استقبال منتقد قرار گرفته باشد و به عنوان اتفاقی فرهنگی در اصفهان نمود داشته باشد، به چشم من نیامد. البته موارد اندکی بود که همانند نمایش ملانصرالدین، هدف نویسنده از بررسی نمایش، تنها ذکر مصیبت افول فرهنگی و نبود شرایط مساعد برای رشد هنر تئاتر و اعتراض به آنچه هرگز تئاتر نیست و به اسم نمایش در سالونهای نامناسب توسط افراد نالایق نشان داده میشد، بوده است.
بهانه این یادداشت درگذشت تلخ بهروز بدخشان، فعال ادبیات داستانی سه دهه اخیر اصفهان است. مرگ او ناگهانی و ناباورانه بود. اما هدف این یادداشت صرفا پرداختن به چگونگی مرگ او نیست؛ چراکه پیش از این، چنین مرگهای ناباورانهای در فضای ادبی اصفهان بازهم داشتهایم؛ روزبه فقیرزاده، رضا رحیمی و عبدالله شاهسیاه از این جملهاند. همه امیدمان این است که آخرین باشد. یقین مرگ از هرچیز دیگر به ما نزدیکتر است و ما «شکاریم یک سر پیش او» و اعتراضی به آن نیست. این یادداشت نیز اختصاص به یک فرد ندارد.