صدای پارس سگ ها حیاط بزرگ و درندشت را از جا کنده و قطع نمیشود؛ فریادی که پیچیده لابهلای صدای مرغ و خروسهای محبوسشده در لانه. خورشید برادههای طلاییاش را پاشیده روی زمین و گرمای 30 درجه امان بریده است و هُرم داغش سیلی میزند توی صورت سگها.
هُرم داغ گرما میخورد توی صورت و آفتاب تند بهاری شاخوشانه میکشد. دستهایش را سایهبان صورت میکند.
دلش میخواست مثل روزهایی که هنوز فرزندش تشخیص اتیسم نگرفته بود و هنوز حتی اسمی از این اختلال نشنیده بود، بیخیال و سرخوشانه به دورهمیهای دوستانش میرفت.
روزبهروز بر تعدادشان افزوده میشود و مثل قارچ این طرف و آن طرف میرویند! کافی است سری به شبکههای اجتماعی مختلف بزنید تا با انبوهی از کانالها و صفحاتی روبهرو شوید که مدعی معرفی دختر و پسر به یکدیگر و با قصد ازدواج هستند.
فشارخون بالا شایعترین علت نارسایی قلب، سکتههای مغزی و یکی از علل مهم حملههای قلبی است و به دلیل نبود علائم در مراحل اولیه، بسیاری از افراد از ابتلای خود به این بیماری بیاطلاع بوده و همین امر سبب پیشرفت بیماری و بروز عوارض جبرانناپذیر میشود.
از کودکی رؤیای مادرشدن داشت و با عروسکهایش مامانبازی میکرد؛ اما بعد از مدتی رؤیای پزشکشدن تمام فکروذکرش را پر کرد.
در آستانه یک بحران جمعیتی و اجتماعی بیسابقه، اصفهان شاهد حرکت آرام ولی بیوقفه به سمت خاموشی نسل و سالمندی است. کاهش ناگهانی و بیسابقه موالید که طی یک دهه گذشته بیش از ۳۴ هزار تولد را به کمترین رقم ممکن رسانده، زنگ خطری جدی برای آینده این استان است.
کرونا در روزهای گرم تابستانی، چراغخاموش در حال افزایش است؛ بیماری که باعث شده روزانه تعداد زیادی از مراکز درمانی و مطب پزشکان با مراجعهکنندگان بسیاری روبهرو شوند که علائمی شبیه به سرماخوردگی دارند.
دنیای مد و مدلینگ دستبردار نیست و هرروز برای خاص و متفاوت بودن افراد، متر و معیارهای جدیدی ارائه میکند، معیارهایی که افراد خودشان را به هر دری میزنند تا بتوانند آنها را به دست آورند و از قافله عقب نمانند.
یک دانشجویترم هشت مدیریت صنعتی و دبیرکل شورای صنفی دانشگاه اصفهان در گفتوگو با «اصفهان زیبا» از اقدامات شورای صنفی دانشگاه برای ممنوعیت پذیرایی در جلسات دفاع پایاننامه میگوید.
به پیشنهاد یکی از همکاران البته با یک سال تأخیر رمان «و باز هم سفر» را خواندم. متن کتاب بسیار روان است و بهرغم حجم نسبتا زیاد کتاب، اگر کتاب را شروع کنید، زمان زیادی طول نخواهد کشید که به اواسط آن برسید.
دو سال پیش بود. وارد دفتر یکی از اساتید دانشگاه اصفهان که شدم، سؤالی ذهنم را به خود مشغول کرد: اینهمه درس بخوانم تا سرانجام در چنین دفتری و با این وضعیت محصور شوم؟