«عبور از دیوارها» زندگینامه خود نوشت مارینا آبرامویچ هنرمند شناختهشده هنر اجراست که سحر دولتشاهی آن را ترجمه کرده و نشر اورکا و نظر آن را به چاپ رساندهاند. آبرامویچ که به مادر هنر اجرا نیز شهرت دارد هنرمندی یوگسلاوی تبار است که آثارش تأثیر خاصی در هنرمندان و علاقهمندان به هنر پرفورمنس و اجرا داشته است. او از بدنش بهعنوان ابزار و رسانه اصلی خود در هنر استفاده میکند و به خاطر اجراهای خلاقانه و رادیکالش شهرت دارد.
راه پس و پیش ندارد، ما همگی در دنیای سلبریتیها به سر میبریم. به بعضی سلبریتیها علاقه داریم و نوشتهها، حرفها و عکسهایشان را در شبکههای اجتماعی دنبال میکنیم. ممکن است نسبت به چند سلبریتی هم دید خوبی نداشته باشیم و از فعالیتها و رفتار این عده در محیطهای عمومی یا فضای مجازی خوشمان نیاید. گاهی از سخنان و مواضع سلبریتیها به وجد میآییم و گاهی هم از صحبتهایشان به شدت عصبانی و منزجر میشویم.
هنگامیکه فریدا کالو در سال 1954 از دنیا رفت، بهعنوان هنرمندی موفق شناخته میشد که زندگی خصوصیاش به سبک فیلمهای سینمایی تراژیک بود. بعضی از ابعاد زندگیاش مثل دو بار ازدواج کردن او با یک نقاش معروفتر، گروههای بوهمی یا کولیوار بینالمللی پرزرقوبرقی که با آنها آمدوشد داشت، طرفداریاش از سیاستهای دست چپی و مشکلات پزشکی طولانیمدت و تضعیفکنندهاش معروف بود. او شخصیت جذابی بود؛ اما تنها در سرزمین مادریش، مکزیک، چهرۀ آشنایی بهحساب میآمد و در دنیای بزرگتر جز در میان برخی گروههای مطلع چندان شناختهشده نبود.
وقتی صحبت از حقوق عکاسی میکنیم، در ابتدا اینگونه تصور میشود که با عکاسانی مواجهیم که با دوربینهای حرفهای و سهپایه و تجهیزات مشهود و سنگین مشغول ثبت تصاویر هستند. یا زمانی که از حقوق نشر عکس حرف میزنیم، تابلوهای بزرگ و گالریهای مجلل یا چاپ عکس در روزنامهها و نشریات معتبر به ذهن متبادر میشوند؛ اما درحقیقت در ابعاد قانونی قضیه، هیچکدام از این شرایط بهعنوان پیشنیاز و پیششرط شمول عکاسی در حقوق هنرمندان نیستند؛ بلکه حتی عکسهای موبایلی و نشر مجازی در شبکههای اینترنتی هم به همان اندازه تحت شمول قانوناند که عکاسی حرفهای و نشر رسمی عکس در قانون موردحمایت قرارگرفته است.
هفتمین سمپوزیوم مجسمهسازی اصفهان با حضور 13 هنرمند برجسته کشوری از 15 بهمنماه تا 15 اسفندماه سال جاری برگزار میشود. این رویداد برای اولینبار و بهمنظور پیشگیری از گسترش ویروس کرونا بهصورت مجازی و از راه دور برگزار میشود و هنرمندان مجسمهساز در دو بخش سردیس و ترکیبات متریال به ساخت آثار میپردازند. برای تعامل بیشتر با مخاطبان و مشاهده روند ساخت اثر توسط هنرمندان، تصاویر و ویدئوهای این رویداد از طریق پایگاه الکترونیکی سازمان زیباسازی و صفحات مجازی این سازمان منتشر خواهد شد.
درودیوار خانه را به نام و نشان بزرگان ادبیات و به کام کودکان نقش زدهاند. توران میرهادی، جبار باغچهبان، مهدی آذریزدی، فرهاد حسنزاده، هوشنگ مرادی کرمانی و … همه از توی تصاویرشان لبخند بر لب ما را نظاره میکنند شاید با این باور که خاطره خوب روزهای کودکی و کتاب اینجا جانی دوباره بگیرد.برخلاف روزهای شلوغ و پرجنبوجوش خبری از بچهها نیست و بهحکم کرونا حالا یک سالی میشود که کودکانهترین خانه خیابان فرایبورگ رنگ سکوت و انتظار برای هیاهوی دوباره گرفته. این خانه اما برای نهضتخانم قریشینژاد همان جایی است که بود و هرچند مدتی است با شیوع کرونا فعالیتها مثل قبل ادامه ندارد اما سالهاست چشمان زندگیاش با برق نگاه بچهها سو گرفته است.
آشنایی من با انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان به صورت کاملا اتفاقی شکل گرفت. من در ابتدا به انجمن خواهر خانم قریشی نژاد، خانم بهجت قریشینژاد میرفتم. هر وقت ایشان علاقه من را به کار کودک میدیدند میگفتند که تو باید به انجمن خواهرم یعنی انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان بروی و برای کار کودک ساخته شدی، اما من همت نکرده بودم. تا اینکه سال 1394 بر حسب اتفاق روزی برای شرکت در کلاس شاهنامهخوانی به انجمن رفته بودم که متوجه برگزاری جلسات ترویج کتابخوانی برای کودکان شدم. کلاس شاهنامهخوانی یک هفته درمیان شنبهها برگزار میشد و آن شنبهای که من به انجمن رفتم جلسات ترویج کتابخوانی در حال برگزاری بود. من از همان جا به نوعی مرید این جلسات و افراد حاضر در آن شدم و در هر برنامه آموزشی که انجمن دوستداران ترویج ادبیات کودک و نوجوان برگزار میکرد شرکت میکردم.
اوایل ورودم به دانشگاه بود. پر از شور و هیجان بودم و دنبال فعالیتهای مدنی و اجتماعی، اما این شور و هیجان خیلی دوامی نداشت. من ورودی سال 87 بودم و نیمسال دوم درسخواندنم به وقایع 88 و برخوردهای بعد از آن گذشت. اتفاقاتی که هنوز بعد از یازده سال، وقوعشان در من زنده است. آن روزها پر از سرخوردگی بودم. هیچ کاری به نظرم سرانجامی نداشت. انجام هر کار گروهی و تشکیلاتی به نظرم مسخره میآمد و دیگران هم بهتر از من نبودند، اما امیدوارتر چرا. یکی از دوستانم با همین امیدواری بیشتری که داشت، چندنفرمان را صدا زد که کاری برای مناطق محروم بکنیم.
سال 80 بود که در پارک همقرار شدیم. آن سال به همراه خانمها قریشی نژاد، عقیلی و میرخلف کنار هم نشستیم و به این فکر کردیم که طرح انجمنی با موضوع ادبیات کودکان و نوجوانان را بریزیم. هیچ وقت آن روز را فراموش نمیکنم که در کنار هلهله رود به کار با بچهها فکر میکردم. چه ذوقی داشتم از اینکه حالا میتوانم با بچهها بخوانم، بنویسم و کار کنم… انگار یک زندگی دوباره پیدا کرده بودم.
«تماشای تأثیر و نفوذ نورها و تاریکیها در فواصل میان تودهها و حجمهایی که درختان و ساختمانها در چشماندازهای مختلف میسازند بهانهای برای این تجربهگری شد. سؤال این بود که چطور میتوان با مداخله در منشأ، جهت، رنگ و روابط نور و تاریکی در بازنمایی به اتمسفر جدید دست پیدا کرد. همچنین این تلاشی تجسمی بود تا علاوه بر بینایی، حسهای دیگر را نیز تجربه فرا بخواند؛ به طوری که بتوان رطوبت، سردیگرمی و شاید بوی یک فضا را با نگاهکردن به آن حدس زد یا از این راه به حس لطیف یا تازهای رسید.»
پنجمین نشست از مجموعه گفتوگوهای زنده اینستاگرامی صفحه چهارسوق در گستره تاریخ اجتماعی به گفتوگوی مهدی یساولی، روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ با نسیم خلیلی، پژوهشگر تاریخ و داستاننویس اختصاص داشت. سفر به تاریخ فراموششدگان، تاریخ مردم و زیست روزمره آنها در گستره تاریخ عنوان این گفتوگوی زنده بود و هر دو تاریخنگار با ذکر مثالهایی به دنبال یافتن پاسخ این پرسش بودند که چرا تاریخنگاری ایرانی به روایت تاریخ مردم یا تاریخ اجتماعی گرایش نداشته است و چرا تاریخنگاران به نوشتن زندگی روزمره مردم علاقهای نشان ندادهاند؟