موسیقی غربی که ورود آن به ایران از دوره قاجار و با موسیقی نظامی شروع شد، در آن زمان تأثیر شگرفی در تغییر رویکرد جامعه به موسیقی نداشت و برخلاف نقاشی ایرانی که به شدت تحت تأثیر جریان فرنگیسازی قرار گرفت، موسیقی و ساز غربی از ابتدا به عنوان موسیقی دوم درکنار موسیقی ایرانی مطرح شد؛ اما در دوران پهلوی و به ویژه بعد از آن به تدریج موسیقی ایرانی را تحتالشعاع قرار داد و بر ذائقه و فرهنگ شنیداری و کاهش گرایش نوجوانان و جوانان به سازهای ایرانی تأثیر بسیاری داشت؛ تا آنجا که بسیاری از آنها حتی سازهای ایرانی را نمیشناسند. در این گزارش مدیران آموزشگاههای موسیقی ساربانگ، پارت و سرایش مهر به چرایی گرایش نوجوانان و جوانان به سازهای غربی و عدم اقبال آنها از سازهای ایرانی پرداختهاند.
کلوئی ژائو، کارگردان چینی، در هنگام دریافت جایزه اسکارخود گفت: «همیشه هر جای دنیا که رفتهام، در آدمهایی که دیدهام، خوبی یافتهام». این احساس در سومین فیلم بلند ژائو وجود دارد، شعری با لحن ملایم و با پیچشهایی از جنس پیچشهای ژانر وسترن که رگههایِ غنیِ رأفتِ انسانی جاری در حاشیههای شهر را بیرون میکشد. همچنین فیلم با کتاب جسیکا برودرــ منبع اقتباس فیلمــ سرزمین خانهبهدوشها: بقا در آمریکا در قرن بیستو یک، هماهنگ است. کتابی که نویسنده در آن داستان واقعی «کوچنشینان جدید» را که بعد از نابودی پساندازهایشان «در دوران رکود بزرگ» به جاده زدند، بازگو کرده، کوچنشینانی که برای آنها هم «همچون هر شخص دیگری تنها حفظ بقا کافی نیست… ما به امید هم نیاز داریم و در جاده این امید وجود دارد».
روزگاری نهچنداندور، شرکت در انجمنها و کانونهای ادبی شهرمان برای آنهایی که اندک ذوقی برای نوشتن و شنیدن داشتند، نقطه شروع زندگی ادبی تا شاید رسیدن به اوج بهشمار میرفت؛ به طوری که این مراکز، همیشه مملو از جمعیت علاقهمندی بود که گاهی ایستاده به شنیدن شعر و داستان دل میسپردند و اینچنین گفتوگوهایی با شور فراوان شکل میگرفت. حالا اگرچه مدتهاست صندلیهای این جلسهها خالی مانده است، این تغییر که پیش از کرونا آغاز شده بود و از تغییر ذائقه نسل امروز خبر میداد، با تداوم این بیماری و به دنبال گسترش فضاهای مجازی شدت یافته است؛ به طوری که امروز این سؤال مطرح میشود که با شکلگیری جریان زندگی پس از کرونا، کانونها و مراکز ادبی برای تداوم فعالیتهای خود چه راهبردی باید داشته باشند تا پویایی فضای ادبی شهر از سر گرفته شود؟
میدانیم که هرگونه نشر و پخش و توزیع، انواع استفاده و بهطور کلی هرگونه بهرهبرداری از یک اثر هنری و حتی غیر هنری اما در حوزه مالکیت فکری، مستلزم رعایت برخی تشریفات قانونی و اخلاقی است؛ از این جمله کسب اجازه از پدیدآورنده اصلی و ذکر منبع و روش اقتباس یا درج عینی یا گرتهبرداری یا کپی و نظایر اینهاست.
«دورهمی» حالا دیگر بهعنوان یکی از برندهای رسانهملی مطرح است. برنامهای که توانسته طی چهار فصل تولید برنامه، نهتنها رکورد مخاطبان تلویزیون را بهنفع خود جابهجا کند، بلکه یکی از سه برنامه تلویزیون باشد که رضایت قابلتوجهی از مخاطبان را به دست آورد. افتخاراتی که به باور بسیاری از کارشناسان، نه از بابت ساختار و مهندسی برنامهسازی، بلکه بهخاطر حضور کاراکتر محبوبی چون «مهران مدیری» رقم خورده است.
«جای بسی مسرت است که در سال 1314 بلدیه اصفهان میتواند قدمهای بلندی را در راه عمران و آبادی شهر اصفهان بردارد و اصلاحاتی را که سالیان دراز مورد نظر اصلاح طلبان این شهر بود، در سال جاری انجام بدهد»(اخگر 1040، یکم خرداد 1314). این جملات آغازین مقالهای در روزنامه اخگراست که در اولین روز از خرداد سال 1314 خورشیدی، در ادامه مقالهای که پانزدهم اردیبهشت همان سال نگاشته شده و در ستون پیشین به آن پرداختیم (اصفهان زیبا،19 خرداد 1400)، منتشر شده است. هر دوی این مقالهها، به ظهور افکار اصلاحطلبانه در بلدیه اصفهان و قدمگذاشتن در راه توسعه شهری و پیشرفت فضاهای شهری در جهت تعامل سازنده میان شهر و شهروندان اشاره میکند.
وقتی از مکتبهای آوازی حرف میزنیم بی تردید تاریخ چهارصدساله اصفهان در آواز از جایگاهی کاملتر و جامعتر از سایر مکاتب برخوردار است و ستارگان درخشانی همچون ادیب خوانســـــــــاری، تاج اصفهانــــــــی، میــــرزاعلـــــــیمحمــــــــد قاضیعسگــــــــر، سیدعبدالرحیم اصفهانی، عبدالحسین صدر، رحیــــــــم زریباف، آقاسیدحسین طاهرزاده، آقاسیدمحمد طاهرپور، رحیم خاکی، میرزا حبیب اصفهانی، درویشحسن خاکی، عباس کاظمی، تقی سعیدی و علیاصغر شاهزیدی بر بلندای مکتب آوازی اصفهان جای دارند.
وقتی که دانشگاهها به دلیل سایه شوم کرونا تعطیل شده و به ناچار با شیوه جدیدی در آموزش به نام فضای مجازی روبهرو شدند ابتدا سازگاری با آن سخت و پیچیده به نظر میرسید، اما تداوم کرونا موجب شد تا شیوه حضوری آموزشها در مدارس و دانشگاهها علیرغم چالشهای بسیار به یک عادت اجباری تبدیل شده و از بستر مجازی بهعنوان فضای جایگزین استفاده شود، موضوعی که بیش از یک سال تداوم داشت و بررسی نقاط قوت و ضعف آن به آسیب شناسی مستندی نیاز دارد.
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست مِیگونت
ز جام غم می لعلی که میخورم خون است
یک هفته از رفتنش گذشته و تازه میتوانم قلم به دست بگیرم و از او بنویسم.
-هجدهسالهام. دانشجوی سالِ اول رشته تاریخ. در همان ترم اول شما استادِ محبوبِ خیلی از ما سالاولیها شدید. استادی که تاریخ را جورِ دیگر میفهمید و میفهماند. موقع تدریس تاریخ ساسانیان، سقوطِ سلسله ساسانی با آن جلال و جبروتش را به داستان حضرت سلیمان و عصایش تشبیه میکردید. سلیمانی که سالها مرده بود در حالیکه به عصایی تکیه داده و کسی از مرگش خبر نداشت. موریانه عصایش را از درون آهسته میخورد و سرانجام روزی سلیمان نقش بر زمین شد. آنگاه خبر پیچید که سلیمان مرده است و سلیمان سالها پیش مرده بود.
دکتر فریدون الهیاری «مردمدار» بود. در این چند روزی که از درگذشت استاد فقید تاریخ دانشگاه اصفهان میگذرد، هرکس در رابطه با ایشان چیزی گفته یا نوشته است به مردمداری او نیز اشاره کرده است. به گونهای که اگر بخواهیم کلیدواژههای شخصیتی این استاد مسلم تاریخ را احصا کنیم، قطعا و مسلما «مردمداری» در زمره این کلیدواژههاست. روش و منش مرحوم فریدون الهیاری چنانچه بنده از پس 22 سال سابقه آشنایی با وی اطلاع داشتم، به شکلی بود که با هرکس از استادان و دانشجویان گرفته تا مدیران و کارکنان اداری و حتی با اربابرجوعی به ستوهآمده از پیچوخمهای اداری دیوانسالاری حاکم که به دفتر وی پناه آورده بود، سرشار از متانت، فروتنی و ادب بود. این بنده خود بارها از مشایعتهای وی تا پاسی فراتر از دفتر کار ایشان شرمنده شده بودم.
۸ صبح ۱۶ فروردین ۹۵ بود که از طریق پیامکی از زندهیاد دکتر فریدون الهیاری دریافت کردم متوجه شدم که مراحل اداری استخدامم به اتمام رسیده و بعد از ۴ سال که از تاریخ برگزاری آزمون استخدامی میگذشت بالاخره میتوانستم مشغول به کار شوم. یک سال و نیم بود که دکتر الهیاری به عنوان مدیرکل میراثفرهنگی و گردشگری استان اصفهان منصوب شده بود و من در این مدت به جهت پیگیری روند استخدامم بارها به ایشان مراجعه کرده بودم و همیشه با روی گشاده پیگیر مشکلات ما نیروهای جدید بودند. بالاخره کار خود را از اداره شهرستان فریدونشهر و با عنوان کارشناس باستانشناس شروع کردم.