داستان کوتاه
چگونه برای مجله‌ها داستان کوتاه بنویسیم؟
11:58 - چهارشنبه 18 مهر 1403

چگونه برای مجله‌ها داستان کوتاه بنویسیم؟

آنتونیو تابوکی یک تعریف ملیح و بانمک از داستان کوتاه دارد. او می‌گوید: «داستان کوتاه، رمان تنبل‌هاست.» داستان کوتاه بهترین قالب برای شروع و تمرین داستان‌نویسی است.

چاله‌های تکراری
12:25 - یکشنبه 9 مهر 1402

چاله‌های تکراری

همین‌جایی که زمین خوردی، خیلی سال پیش، پسرم خورده بود زمین. اون موقع‌ها اینجا هنوز خاکی بود. پشت زین دوچرخه‌اش رو ول کرده بودم که خودش بره. داشت خوب می‌رفت‌ها… تا برگشت دید پشتش نیستم؛ یک‌‌دفعه تعادلش به هم خورد.

لقمه حلال!
12:49 - سه‌شنبه 28 شهریور 1402

لقمه حلال!

خسته از کار به سمت خونه برمی‌گشتم. صبح که هیچ، داشت ظهر می‌شد. دیگه نا نداشتم. آخرین نفری بودم که از مینی‌بوس پیاده می‌شدم.

تک‌پله انتظار
11:59 - چهارشنبه 14 تیر 1402

تک‌پله انتظار

عصربه‌عصر می‌نشست روی تک‌پله جلوی خانه و توی کوچه منتظر آمدن مامان می‌شد. به خیالش ماه‌طلعت رفته بود از بازار روز خرید کند و برگردد.

هیچ‌آب (بخش پایانی)
16:11 - دوشنبه 5 تیر 1402

هیچ‌آب (بخش پایانی)

آنجا چیزی نبود جز خاک و علف‌های هرز! بستر رود ترک‌های بزرگی برداشته بود. برای رودخانه‌شان حتی یک قطره آب هم باقی نمانده بود. زاینده‌رود از تشنگی مرده بود!

تابستان شیرین
17:32 - یکشنبه 4 تیر 1402

تابستان شیرین

ما هم پشت کار را گرفتیم و پاشنه کفشمان را کشیدیم. هر هفته با دایی می‌رفتیم کوچه گیوه‌دوزها. آن تابستان انگار ما به کهکشان دیگری سفر کرده بودیم و از دنیا جدا بودیم و در شور زیبایی از نوجوانی سیر می‌کردیم که لطفش را هرگز جایی دیگر از زندگی‌مان تجربه نکردیم.

هیچ‌آب (بخش اول)
17:03 - یکشنبه 4 تیر 1402

هیچ‌آب (بخش اول)

نسیم، گلبرگ‌های ریز شب‌بو را از شاخه می‌کند و در هوا می‌پاشید. هوا پر بود از عطر گل‌های بهاری. جریان آب باعجله از بین پله‌های سنگی می‌گذشت و صدای دل‌انگیز آن به گوش می‌رسید.

یاس خوش‌خبر
17:35 - شنبه 3 تیر 1402

یاس خوش‌خبر

ناگهان نگاهش قفل شد توی باغچه؛ روی درخت یاس رازقی کنار حوض؛ همان که محمد ۱۸ ساله‌اش قبل از رفتن به جبهه به دست خاک سپرد و گفت: یادگاری.

روی کوک انتظار
13:43 - پنجشنبه 1 تیر 1402

روی کوک انتظار

انگار که کوکش کرده باشند! هر روز ساعت دو بعدازظهر پشت پنجره می‌ایستد و با چشم‌های منتظرش خاطرات را درو می‌کند.

جوانه‌های امید
15:18 - دوشنبه 29 خرداد 1402

جوانه‌های امید

امید از لابه‌لای ذهن هزارتویش خودش را توی وجودش انداخت. اولین چراغ سبز برایش روشن شد. دنبال نور سبز را گرفت. سر از باب‌الجواد درآورد. همان‌جا زانو زد.

امام آرزوها
15:06 - دوشنبه 29 خرداد 1402

امام آرزوها

مامان گفته بود امام جواد پسر امام رضاست و آرزوهایمان را زود برآورده می‌کند. بالای ایوان ایستادم، چشم‌هایم را محکم روی هم فشار دادم، سرم را رو به آسمان گرفتم و آرزو کردم ای کاش تا شب بابا یک ماشین کنترلی قرمز برایم بخرد!

بیب بیب!
14:50 - یکشنبه 28 خرداد 1402

بیب بیب!

نزدیک چهل‌وپنج دقیقه است که پسربچه همسایه بغلی توی حیاط با صدای بلند بیب‌بیب می‌کند. حواسم را به کارهایم می‌دهم تا سروصدایش کمتر اذیتم کند.