آرشیو سرویس مریم سامع
مهربان‌ترین آقاجان دنیا
10:33 - دوشنبه

مهربان‌ترین آقاجان دنیا

از صبح باران باریده بود و پسرک از پشت پنجره خدا خدا می‌کرد که باران تمام شود تا مثل هر روز موقع قدم زدن آقاجان او هم برود و کنار آقاجان راه برود.

شعله‌های پیروزی
10:39 - سه شنبه

شعله‌های پیروزی

آتش از سر شب شعله می‌کشید و با اشتیاق، به حرف‌های گرم بابابزرگ گوش می‌کرد و به جمعشان در آن پاییز سرد کنار ساحل گرما می‌بخشید.

مرد کوچک خانه!
10:49 - پنجشنبه

مرد کوچک خانه!

خیلی وقت بود می‌خواست ثابت کند برای خودش مردی شده. به گفتن اگر بود، بعد از مرگ پدرش به دست طالبان همه می‌گفتند مرد خانه شده‌ است؛ اما این مادر بود که همه کارها را یک‌تنه انجام می‌داد و رنج‌ها را یک تنه به جان می‌خرید.