آیندهپژوهی و برنامهریزی آیندهنگر برای کلانشهرها، بهویژه اصفهان، در سالهای اخیر به یکی از موضوعهای مهم در حوزه برنامهریزی شهری تبدیل شده است.
وقتی پژوهشهای مرتبط با آیندهنگاری شهر اصفهان را موردبررسی قرارمیدهیم یک نقیصه آشکار در تمام آنها به چشم میخورد: اینکه آینده محتمل و ممکنی که در این پژوهشها به آن اشاره شده، درواقع آینده نیست؛بلکه چشماندازی است از زمان حال به زمان پس از حال.
یکی از چالشهای اصلی شهرنشینی در دوره معاصر، توسعه افقی شهرها و گسترش بیرونی آنهاست که بر منابع زیست محیطی از یک سو و منابع اقتصادی و زیرساخت شهری از سوی دیگر فشار بسیار زیادی وارد میکند. اما با استفاده از تمهیداتی میتوان تاحدی جلوی این روند مخرب را گرفت. یکی از مهمترین این روشها، «توسعه میانافزا» است.
در ادبیات حوزه شهر مفاهیم و رویکردهای زیادی برای ارائه تصویر از آینده شهرها وجود دارد. اما اغلب در بررسیهای مربوط به حوزه شهر و برنامهریزی شهری، از مفاهیم و واژگان محدود و تکراری برای ترسیم آینده شهر استفاده میشود.
در ادامه بررسی پژوهشهای شهری شهر اصفهان که با رویکرد آیندهپژوهی انجام میشود، اینبار بهسراغ یکی از مشکلات رایج در همه کلانشهرهای کشور رفتیم: بازآفرینی بافتهای ناکارآمد.
یکی از عوامل مهم در تعیین جایگاه شهرها در آینده، نقشی است که برای آنها در عرصه منطقهای و بینالمللی تعریف میشود؛ اصفهان نیز بهعنوان یکی از شهرهای گردشگرپذیر و دارای سابقه فرهنگی و تمدنی و همچنین معروف در بین هنرمندان و فرهنگدوستان جهان، باید بتواند در آینده از جایگاه بینالمللی خود و نقشی که در تاریخ جهان اسلام داشته، بهرهبرداری کند؛ اما این مهم نیازمند برنامهریزی است.
وقوع جنگ در هر سطحی که باشد محدودیتها و الزامات خاص خودش را به کشور تحمیل میکند.
آیندهپژوهی در سالهای اخیر توانسته است به عنوان یکی از روشهای مهم در برنامهریزی شهری، جای خود را در این حوزه تخصصی و موضوعی باز کند و به عنوان ابزاری در خدمت پژوهشها و همچنین سیاستگذاریهای شهری مورد استفاده قرار گیرد.
در سالهای اخیر محققان و پژوهشگران زیادی سعی کردهاند با فاصلهگرفتن از رویکردهای سنتی برنامهریزی، به شهر با نگاهی آیندهپژوهانه نظر بیفکنند.
آیندهنگاری یا آیندهپژوهی حوزهای است میانرشتهای که از طریق آن آیندهپژوهش درصدد است تا با هدف غلبه بر روشهای سنتی پژوهشها و پایشهای آماری، بتواند به منظور حل مسائل یک بخش موضوعی، افق جدیدی را پیشروی برنامهریزان بگشاید.
چندسالی است ایده «زیست خوب» بر بخشی از سنت تاریخ فکریفلسفی جهان غرب و شرق سایه افکنده است. البته ظهور این سنت در جهان غرب به ویژه آلمان به دوران بعد از جنگ جهانی دوم باز میگردد.
از زمانی که شوراهای شهر در سال 78 تشکیل شد، توسعه شهری حداقل در شکل برنامهریزی آن شکلی نظاممندتر به خود گرفت. در دورههای مختلف مدیریت شهری، اعضای شورای شهر به تدوین برنامههای 5 ساله راهبردی پرداختند و در تدوین برنامه جامعه نیز نظارت و مشارکت داشتند.