«گردان نانواها» کتابی است که زمان زیادی از انتشار آن نمیگذرد؛ کتابی که «فاطمه ملکی» آن را نوشته و در یکی از روزهای هفته دفاعمقدس، یعنی همین دوسه هفته پیش در اصفهان از آن رونمایی شده است.
این کشور را نه در دوره انقلاب و نه در دوره جنگ و نه در دوره تحریمهای اقتصادی، هیچ تجهیزات و ابزاری پیش نبرد؛ الا اعتماد متقابل حاکمیت و مردم؛ یعنی مردم به زمامداران خود اعتماد داشتند و زمامداران هم طوری برخورد کردند که مردم اعتمادشان سلب نشود.
اینان قهرمانان گمنامیاند که سالهاست از شروع جنگ تا اسارت، آزادی و سالهای بعدازآن در کنار مردانی ایستادهاند و کمتر دیده شدهاند. قهرمانان واقعی همسران و مادرانیاند که سالها تنهایی و ترس را تجربه و سالها صبوری کردهاند.
با نگاهی به چهار دهه فعالیتهای فرهنگی، بهویژه در حوزه سینمای دفاعمقدس، درمییابیم که تاکنون، رویکردهای مختلفی در تولیدات سینمای دفاعمقدس وجود داشته است.
«زهرا طالب» زندگیاش با ناصر توبئیها را در حالی آغاز میکند که از همان روزهای اول متوجه ارادت ویژه و خاص همسرش به فرماندهاش، سردار سلیمانی میشود. او از همان سالهای جنگ و خدمت در لشکر حاجی، میشود مرید؛ مریدی که مرادش حاج قاسم است و این قصه تا سالهای بعد از جنگ و تا لحظه شهادتش ادامه پیدا میکند.
گلستانشهدا، عصر پنجشنبه و همزمان با هفتمین روز از هفته دفاعمقدس، میزبان آیین افتتاحیه کنگره ملی سرداران و ۲۴هزار شهید استان اصفهان بود. در این مراسم که رئیس سازمان بسیج مستضعفین مهمان ویژه آن بود، خانوادههای معظم شهدا، مردم و مسئولان حضور داشتند.
بلندگوهای حیاط، نوحه «شهید گمنام سلام» را میخواندند و تابوت به سمت میز برده میشد. تابوتهایی پر از گل گلایل سفید و رزهای قرمز و دستهایی که به امید شفاعت به آن گره خورده بود.
سیوپنج سال از پایان هشت سال جنگ تحمیلی میگذرد، سیوپنجسالی که میتوانستیم بهترین استفاده را از آن در جهت معرفی رشادتها و قهرمانیهای ایران و ایرانیها داشته باشیم.
زینب کوچولو کمی آنطرفتر توی تشک مخصوص خودش خوابیده است. دوست دارد شبها تو بغل خودم بخوابد، از زمین و زمان سؤال بپرسد و یکریز حرف بزند تا چشمهایش سنگین شود.
روزگاری جنگ فقط در جبههها معنا پیدا میکرد؛ آنجا که توپ بود و تفنگ، آتش و خمپاره. رزمنده کسی بود که با سلاح به جنگ دشمنی میرفت که او را میدید و درد ترکشش را با گوشت و پوست و استخوانش لمس میکرد؛ اما امروز دنیای جنگها و نبردها تغییر کرده است.
الان دقیقا یادم نیست چه شد که ناظم مدرسهمان، آن کتابچه را به من داد؛ شاید چون میدانست خوره کتابم. کلاس پنجم بودم و آن کتابچه در میان کتابهای دفتر بسیج مدرسهمان بود؛ یک کتابچه با جلد آبی و نوشته سبز: به رنگ زندگی.
گروه «فرهنگیهنری رهوا» یکی از معدود مؤسسههای هنری اصفهان است که از 1388 تاکنون آستین همت را بالا زده و مشغول فعالیت درزمینه ساخت مستندهای دفاعمقدس شده است.